پر شوى از نور حق چون تن ز جان * هرچه از تو آيد از حق باشد آن
3927 صد بهشت از دوزخى پيدا كنى * نيك و بد هرچه كنى بر جا كنى
كارهايت جمله پرحكمت بود * نقمت از لطفت همه نعمت شود
هركه بيند نيك كردار ترا * خوش پذيرد همچو گل خار ترا
3930 بىگمان باشد ز مقبولان حق * گردد او واقف ز علم ما سبق
عاقبت ملحق شود با اوليا * باشد آنجا او ز سلك اتقيا
[ آنچه مريد را از شيخ و اصل برسد از طاعت نرسد ]
در بيان آنكه هرچه مريد طالب را از شيخ و اصل رسد آن جنس بخشش از طاعت نرسد . زيرا كه از طاعت و ثواب و فرمانبردارى نصيب مؤمنان جنت مىشود و اهل جنت در حسرت ديدار حق باشند و همواره او « 1 » را جويند ؛ زيرا ديدار حق در لذت و عظمت صد هزار چندان است . نتيجه طاعت جنت است ، و نتيجه صحبت و عشق مردان ديدار . پس يقين شد كه آنچه طالب را از مردان رسد از طاعت نرسد .
ازاينرو است كه ايمان پيغمبر - صلى اللّه عليه و سلم « 2 » - بهتر از طاعات راهبان است كه جمله شهوات « 3 » جهت رضاى خدا ترك كردهاند و دين عيسى را - عليه السلام - كه حق فرمود مىورزند . چون به مصطفى - صلى اللّه عليه و سلم « 4 » - رو نمىآورند آن طاعتها همه مردود است . پس با وجود ولى راستين غير رضا و خدمت او همه ضلالت است ، زيرا كه آفتاب رحمت حق اول بر ايشان مىتابد و از ايشان بر خلايق . همچنانكه وحى خدا اول به پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم « 5 » - مىآمد و از پيغامبر به خلق مىرسيد .
[ در معنى آنكه پادشاهان ظاهر زخم بر تن و مردان خدا زخم بر جان مىزنند ]
و در معنى آنكه پادشاهان ظاهر زخم بر تن مىزنند « 6 » و تن فانى است و نخواهد ماندن . البته مرگ در پيش است . زخم و رنج تن سهل است ؛ اما مردان خدا زخم بر جان و دين و ايمان مىزنند و جان و ايمان [ و دين ] « 7 » باقى است و مخلّد ، از آن حذر بايد كردن . و اللّه اعلم « 8 » .
مغز طاعت صحبت مردان بود * بنده ايشان شه و سلطان بود
3933 آنچنان بخشش ز طاعت كى برى * در جنان خود « 9 » چنان نعمت خورى
اهل جنت را بود ديدار آز * دايما ديدار خواهند از نياز
جمله را ديدار باشد آرزو * هر يكى جويان ز جان ديدار هو
3936 پس ز مردان آن برى كاهل جنان * طالب آنند از جان و جنان
هامش
( 1 ) - مج : آن
( 2 ) - مج : پيغامبر عليه السلام ،
( 3 ) - مج : شهوات نفس را
( 4 ) - مج : پيغامبر عليه السلام ،
( 5 ) - مج : جمله دعايى ندارد
( 6 ) - مج : بر تن زنند
( 7 ) - در نسخه اساس حذف شده
( 8 ) - مج : « و اللّه اعلم » ندارد
( 9 ) - مج : كى بود