تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
پس خدا بشنيده باشد نى بشر * چون پرست از حق تهى از خير و شر دو مبين تو چونكه نور حق يكى است * آن يكى مؤمنان پاك از شكى است 3804 گر تعدد بينى اندر جسمشان * روحشان واحد بود بىشك بدان خانه‌ها گرچه كه آيد در عدد * روشنى شمس نبود جز احد نور خور را دو مبين چون احولان * گرچه تابد در سراى اين و آن 3807 هركه در صورت رود بيند عدد * هركه در معنى رود بيند احد نيست صورت را بقا منگر درو * سوى معنى آر اى جوينده رو قبله چون معنى شود دايم ترا * حق به خود دارد ابد قايم ترا 3810 چونكه گردى زنده و قايم به حق * شادمانى تا ابد دايم به حق چون چنين دولت بود ممكن بجو * در رهش بر جاى پا با سر بپو رو فدا كن خويش را و سر بباز * تا كه اين در را كند فتاح باز 3813 دانه‌اى درباز و صد خرمن ببر * يك‌شبه به فروش و صد گوهر بخر اين‌چنين بازار هركو كرد برد * وانك ازو شد فوت از حسرت بمرد غبن اينرا « 1 » گر كنم شرح و بيان * نى دهان ماند نه دل ماند نه جان 3816 دل ز غبن اين گدازد خون شود * در زبان نايد كزان پس چون شود پيش از آنكه اين‌چنين غبنى خورى * و اندرين آخر بمانى از خرى هر دمى گويى به حق كاى كاش من * بودمى خاك و نبودى نقش تن 3819 كاشكى مادر نزادى خود مرا * تا نديدى جان من چندين بلا بهر رسوايى مرا مادر بزاد * تا كه آمد بىشمار « 2 » از من فساد با كه گويم پيش كى « 3 » افغان كنم * تا ازو اين درد را درمان كنم 3822 با كه گويد پيش كى زارد لئيم * جز به درگاه خداوند كريم او بود پشت و پناه انس و جان * دستگير اين جهان و آن جهان هركسى كز وى نيامد بندگى * مرگ او بهتر بود از زندگى 3825 كاشكى خود نامدى اندر وجود * هستيش را هم نبودى تار و پود تا نگشتى آگه از زشتى خويش * تا نديدى خويش را مانند « 4 » ريش نى كه پيسان را ز خلقان جهان * جاى ديگر مىبرند از بهر آن
هامش
( 1 ) - مج : اين ( 2 ) - اساس : نى ، كه حتما غلط است ( 3 ) - مج : كه ( 4 ) - مج : ناخوش چو