تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
3657 اعتقادت گر بود صادق چنين * آن‌چنان گويى چنان دانى يقين عاقبت رحمت كنندت آن شهان * ره دهندت اندر آن ايوان و خوان تا خورى بىكام و لب زان خوان طعام * هم برى اموال و خلعت زان كرام 3660 چون به غيب ايمان بود در جان تو * آخرت آنجا برد ايمان تو چونكه كردى باور آنچه گفت حق * هرچه وعده داده است اندر سبق حق كند آن بر تو پيدا بىحجاب * بخشدت جنت عوض اندر ثواب 3663 بندگى كردى در اين دار فنا * خواجگى كن بعد از آن اندر بقا دانه‌اى كشتى برست و شد تمام * زين سپس در خلد بنشين شادكام بود نور رحمتش همراه تو * باورى غيب از آن شد اى عمو 3666 چونكه همراه تو بد نور جلال * بوى بردى خوش ز گفتار رجال داشتى خويشى جانى از ازل * گفت مردان كرد در جانت عمل وعده‌ها نقدت نمود از باورى * يافتى دولت كنون بىداورى 3669 يك بود موعود و وعده نزد مرد * چون يقين آن وعده را از « 1 » صدق خورد مؤمنان در بندگى هستند شاد * بر اميد وعده و انعام و داد نى كه آن حمال خسته زير بار * مىدود « 2 » دلشاد و خندان بىعثار « 3 » 3672 مىشود شاكر از آن بار گران * كه ربودم حمل را از ديگران زحمت آن بار چون اجرش نمود * مىچشد اندر زيان او طعم سود چون يقينش شد كه خواهد اجر برد * اين دو حالت را از آن يكسان شمرد 3675 همچنان‌كه گندم از خانه درون * كس براى كاشتن آرد برون گرچه شد خانه تهى شادان بود * زانكه مىداند كه صد « 4 » چندان شود ظاهراً گر رفت گندم اين زمان * نيست غمگين بلكه شاد است اندر آن 3678 چون همىداند كه خواهد شد فزون * زين زيان او سود مىبيند كنون أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ گفت حق * از پى هر حبه‌اى رسم سبق در پيش گفته يضاعف من يشا * رو بخوان اين را تمامت از نبى 3681 حالت زرع و درودن گشت يك * چون يقينش شد عوض بىهيچ شك همچنان مؤمن به هنگام عمل * چون بود از صدق جهدش بىدغل
هامش
( 1 ) - مج : در ( 2 ) - مج : رود ( 3 ) - عثار : لغزش ، لغزيدن ( 4 ) - مج : ده
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 170 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو