3657 اعتقادت گر بود صادق چنين * آنچنان گويى چنان دانى يقين
عاقبت رحمت كنندت آن شهان * ره دهندت اندر آن ايوان و خوان
تا خورى بىكام و لب زان خوان طعام * هم برى اموال و خلعت زان كرام
3660 چون به غيب ايمان بود در جان تو * آخرت آنجا برد ايمان تو
چونكه كردى باور آنچه گفت حق * هرچه وعده داده است اندر سبق
حق كند آن بر تو پيدا بىحجاب * بخشدت جنت عوض اندر ثواب
3663 بندگى كردى در اين دار فنا * خواجگى كن بعد از آن اندر بقا
دانهاى كشتى برست و شد تمام * زين سپس در خلد بنشين شادكام
بود نور رحمتش همراه تو * باورى غيب از آن شد اى عمو
3666 چونكه همراه تو بد نور جلال * بوى بردى خوش ز گفتار رجال
داشتى خويشى جانى از ازل * گفت مردان كرد در جانت عمل
وعدهها نقدت نمود از باورى * يافتى دولت كنون بىداورى
3669 يك بود موعود و وعده نزد مرد * چون يقين آن وعده را از « 1 » صدق خورد
مؤمنان در بندگى هستند شاد * بر اميد وعده و انعام و داد
نى كه آن حمال خسته زير بار * مىدود « 2 » دلشاد و خندان بىعثار « 3 »
3672 مىشود شاكر از آن بار گران * كه ربودم حمل را از ديگران
زحمت آن بار چون اجرش نمود * مىچشد اندر زيان او طعم سود
چون يقينش شد كه خواهد اجر برد * اين دو حالت را از آن يكسان شمرد
3675 همچنانكه گندم از خانه درون * كس براى كاشتن آرد برون
گرچه شد خانه تهى شادان بود * زانكه مىداند كه صد « 4 » چندان شود
ظاهراً گر رفت گندم اين زمان * نيست غمگين بلكه شاد است اندر آن
3678 چون همىداند كه خواهد شد فزون * زين زيان او سود مىبيند كنون أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ گفت حق * از پى هر حبهاى رسم سبق
در پيش گفته يضاعف من يشا * رو بخوان اين را تمامت از نبى
3681 حالت زرع و درودن گشت يك * چون يقينش شد عوض بىهيچ شك
همچنان مؤمن به هنگام عمل * چون بود از صدق جهدش بىدغل
هامش
( 1 ) - مج : در
( 2 ) - مج : رود
( 3 ) - عثار : لغزش ، لغزيدن
( 4 ) - مج : ده