3570 هرچه گويند او بود بالاى آن * سر پنهان است فقر اندر جنان
جمله اوصاف الهى وصف اوست * ذات او مغز است و غير او است پوست
گفت تم الفقر فهو اللّه رسول * اين خبر را ز ان شهنشه كن قبول
3573 آفريده نيست پس مىدان « 1 » فقير * همچو نور حق ندارد او نظير
سر يزدان درج شد اندر بشر * سخت پنهان همچو در آهن شرر
آن شرر در سنگ و آهن مضمر است * نار آن فارغ ز خشك و از تر است
3576 سوى آن نار آبها را راه نيست * جز خدا از سر آن آگاه نيست
مىنگنجد در عبارت وصف او * ليك يا بى از عبارت بوى تو
[ خداوند در نهاد همه انسانها نورى نهاده است و نشان آن بو است ]
در بيان آنكه حق تعالى در هر جانى نورى نهاده است . نشان آن نور آن باشد كه از قرآن و كلام اوليا بويى برد ؛ همچنانكه يعقوب از پيراهن يوسف بوى يوسف را كشيد و چشمش بينا شد . مؤمنان نيز از عشق اللّه از سخن انبيا و اوليا لذتها مىگيرند و دينشان مىبالد . اهل دنيا كه عاشق دنيايند عكس مؤمنان از خوشىهاى دنياى فانى لذت مىگيرند ؛ و در حقيقت آن خوشىها هم از آن عالم است ؛ محجوبان از اين عالم مىدانند . نظيرش چنان باشد كه در خانهاى تاب آفتاب درآيد و خانه را روشن كند مرد ابله عاشق آن خانه « 2 » شود و نداند كه روشنى در خانه مستعارى است « 3 » ، از جاى ديگر تافته است .
عاقل از آن روشنى آفتاب را طلبد . خوشىهاى دنيا عكس خوشىهاى عقبى است . يا « 4 » سايه مرغان خوشىهاى آن عالم ؛ ابله تير عمر را بر سايه مرغ مىاندازد كيش « 5 » عمرش از تير تهى مىشود و مرغش به دست نمىآيد . آنكه نيكبخت است عكس را و سايه را از اصل داند و جويان اصل شود ؛ لاجرم هميشه زنده و قايم باشد در وصال حق با مراد .
[ موقن به وعده خدا شاد از رنج است ]
و در تقرير آنكه هركه وعده خدا را موقن است در عين عمل و رنج آن شادان و مستظهر باشد .
همچون حمال كه در زير بار شاد است « 6 » ؛ و يا چون كشاورز كه گندم را از خانه بيرون مىآورد و در زمين مىاندازد ، آن دانه از دست دادن را عين ستدن مىداند كه : من ايقن بالخلف جاد بالعطية ، و حق تعالى مىفرمايد :
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ ،
كسانى كه نديدهاند و نچشيده ، وعده ما را ناديده به غيب باور كردهاند ؛ در عين رنج چنان شادند كه گويى آن را يافتهاند .
گرچه از يعقوب يوسف دور بود * ليك برد از پيرهن يعقوب سود
3579 برد از پيراهنش بوى ورا * تا كه ز ان بو رفت از چشمش عمى
هامش
( 1 ) - مج : مىدان پس
( 2 ) - مج : آن شود
( 3 ) - مج : مستعار است
( 4 ) - مج : تا
( 5 ) - كيش :seKوseKپرى كه بر تير نصب مىكردند ( فر معين )
( 6 ) - مج : شادان است