[ در توصيف پنج حس ظاهر و پنج حس باطن آدمى ]
در بيان آنكه در دنيا جسم ترا قصرى ساختهاند و ده دريچه در وى پيدا كرده ، پنج حس ظاهر و پنج حس باطن . از هر دريچهاى حق تعالى باغى مىنمايد كه به يكديگر نمىمانند از دريچه چشم باغهاى صور مىبينى ، و از دريچه گوش باغهاى آوازها و علمها ، و از دريچه بينى بوىهاى گوناگون « 1 » ، و از دريچه لمس نرمى و درشتى در لباسها و گلها و اندام شاهدان و غيرهم ، و از دريچه دهان طعمهاى گوناگون « 2 » ، از هر دريچه باغى مىبينى كه بدان دريچه ديگر نمىماند . و پنج دريچه ديگر كه معنوى است در باطن . از هر دريچه باغى ديگر و تماشاى « 3 » ديگر مىبينى كه باهم نمىمانند . و قصر تن به امر تو هرجا كه خواهى روان است . حق تعالى اينچنين عجايبها در دنيا نقد به تو داده است . و چون در بهشت وعده مىدهند « 4 » منكر مىشوى . اكنون حق تعالى را كه اين همه انعامها به تو كرده است دوست خود دان ، و غير حق را دشمن و رهزن شناس ، و كلى دوستىها و تعلقها را از غير ببر ، و همه دوستىهاى پراكنده را بهيكبار به آفريدگار خود جمع كن . دوستىهاى تو همچون آبى است كه صد شاخ كردهاى و هر شاخى را به سويى روان كردهاى كه ترا از آن سودى نخواهد رسيدن بلكه زيان بىحد و عد . پس آب دوستى را از همه سوها ببند و به سوى حق روان كن ، كه آن سودمند است تا از زمره احب الله و ابغض للهباشى . و اللّه اعلم .
حق ترا ايجاد كرد و عقل داد * وانگه اندر ده حست ده در گشاد
3465 تا از آن ده دركه تو آيى برون * باغها بينى پراشجار و عيون « 5 »
هر يكى باغى دگرگون بىكران * كه نماند آن بدين و اين بدان
باغ صورتها نمايد از بصر * باغ آواها « 6 » ز گوشت اى پسر
3468 باغ بوها را ببينى از مشام * باغ مطعومات را از حلق و كام
باغ نرمىها ز « 7 » لطف اندر مساس * حق نهاد اندر تو بنياد و اساس
پنج ديگر باطن است و معنوى * در تو آن بنيادها هم مستوى
3471 هست حس مشترك اول بدان * وان دوم باشد خيال اى پاك جان
آن سوم هم وهم آمد در درون * وان چهارم حافظهاى ذو فنون
هم مفكره « 8 » كه حس پنجم است * حسها بر چرخ سر چون انجم است
3474 سر بود چون آسمان و تن زمين * زندگى تن ز سر آمد يقين
هامش
( 1 ) - مج : بوها گوناگون ، و از دريچه دهان طعامهاى گوناگون ،
( 2 ) - مج : جمله « و از دريچه دهان طعامهاى گوناگون » را ندارد .
( 3 ) - مج : تماشايى
( 4 ) - مج : دهد
( 5 ) - عيون : چشمهها
( 6 ) - مج : آواز
( 7 ) - مج : و
( 8 ) - مج : مفكرها