تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
اوليا را ره به حق طاعت بود * از صلوه و صومشان قربت شود 3387 ميل جمله جانب طاعت بود * نادرى را بىجهادى ره شود حكم بر نادر نباشد در جهان * حكم غالب را بود اين نيك دان خود جهاد تو ز جذب حق بود * تا نخواهد حق كى آن دولت شود 3390 بنده‌اى را چون خدا خواهان شود * بنده را هم با خدا ميلان شود وانكه حق او را نخواهد پيش خود * رغبتش ندهد جز اندر كار بد گر ترا مشغول كار خود كند * دان كه جانت را ز دوزخ مىكند 3393 مىبرد بالات ازين اسفل خدا * تا بمانى جاودان اندر بقا در نبى فرمود حق يُحِبُّهُمْ * هم يحبون مشو زين نكته گم پس حقيقت حق محب باشد بدان * وين محبت‌هاى خلقان عكس آن 3396 مىشوى از خواهشش خواهان ورا * طاعت خود را همىدان از خدا هر حسن را زو « 1 » ببين كآيد ز تو * سيئه از توست و مىزايد ز تو اين‌چنين كرده است حق ذات ترا * كز تو آيد در جهان جرم و خطا 3399 چشمه‌اى كردت كه جوشد « 2 » از تو بد * كى توانى عكس آن كردن ز خود گفت كُلٌّ يَعْمَلُ اندر كلام * شاكِلَتِهِ پس بد آيد از ليام نيك از نيك آيد و بد هم ز بد « 3 » * ليك آن بد را كند نيكو احد 3402 قادر است و هرچه خواهد مىشود * در حقيقت فعل‌ها از وى بود زوست ، وهم « 4 » از ماست ، اين را نيك دان * شرح اين معنى نگنجد در بيان حق مگر از لطف بنمايد به تو * تا نمايد آن ترا بىپرده رو 3405 فهم اين از ديد پيدا مىشود * اى خنك جانى كه سوى حق رود تا نمايد حق به وى اين حال را * چون ببيند او گذارد قال را از بدى تو نى پشيمان مىشوى * گرنه از توست از چه غضبان مىشوى 3408 پس پشيمانى دليل جرم تو است * اين سخن را دان به عقل خود درست هيچ اندر خواب دارى اين ندم * گرچه صد جرم آيد از تو دم‌به‌دم زانكه مىدانى كه از تو نيست آن * هست بىفعل تو آن از تو روان 3411 نيست بر تو نى قلم زان نى عتاب * هيچ نوعى « 5 » نبودت آخر عذاب
هامش
( 1 ) - مج : دو ( 2 ) - مج : هم بد ز بد ( 3 ) - اساس : رويد ولى نسخه مج در متن نوشته شد . ( 3 ) - مج : هم بد زبد ( 4 ) - مج : هم ( 5 ) - مج : « نوعى » ندارد
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 158 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو