از :
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ
« 1 » ، مقصود اين است كه ما را جهدى نما خالص ، كه در آنجا غرض و قصد جز حق نباشد كه :
وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً
« 2 » .
از عمل هر لحظهاى مىبر ثواب * تا غنى باشى به هنگام حساب
تا فزايد از عمل قدرى ترا * چون روى آخر در آن باقى سرا
3339 عاقلى هرگز كند ترك دكان * يا عيالش را هلد بىآب و نان
جهد را و كسب را يكسو نهد * بر بساط كاهلى پهلو نهد
بر اميد اينكه بشنيد از كسان * كان فلان كس يافت گنجى ناگهان
3342 هم مرا بايد كه آن حاصل شود * اينچنين كس ابله و جاهل بود
زان نوا كز كار مىآيد ورا * بىگمان ماند جدا و « 3 » بينوا
كار بايد كرد و خود را داشتن * بهر نان و قوت گندم كاشتن
3345 تا بماند چند روزى زنده او * كسب بايد كردنش بهر گلو
گر ورا آن بخت باشد در نهاد * گنج را مانع نگردد اجتهاد
نقد بايد كار كردن در دكان * تا ز خوف جوع ماند در امان
3348 امر حق را پاس دار و كار كن * خير و طاعت روز و شب بسيار كن
تا ثواب و اجر افزونتر برى * تا كه در جنت ابد نعمت خورى
گر ترا آن بخت و آن طالع بود * گنج بىرنجت ز حق حاصل شود
3351 يافت را از جهد كى باشد زيان * جهد مىكن تا بمانى جاودان « 4 »
كس نشد هرگز پشيمان از عمل * دستگير آن است هنگام اجل
بلكه از ترك جهاد و طاعتت * ظلمت و تنگى رسد هر ساعتت
3354 مىشود « 5 » از بد پشيمان در درون * سر همىپوشند تا نفتد برون
ليك وقت رحلت و رنج و بلا * مىنمايد « 6 » آن ندم را برملا
عذر مىخواهند از عذرى كه رفت * مىرود هركس به سوى تو به تفت
3357 هيچ از طاعت كسى توبه نكرد * هم ز نيكىها پشيمانى نخورد
پس يقين شد خير كردن بهتر است * مرد خيّر در دو عالم مهتر است
خير و طاعت را گزين كن چند روز * بهر اين دنياى دون خود را مسوز
هامش
( 1 ) - ى 6 س 1 فاتحه الكتاب
( 2 ) - ى 110 س 18 كهف
( 3 ) - مج : او
( 4 ) - مج : خوشزبان
( 5 ) - مج : شوند
( 6 ) - مج : نمايند