تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
3300 تا دهد اجر نوت اندر عمل * آن‌چنان‌كه داد خورشيد از حمل اين زمين تيره را سبزى و رنگ * مىربايد عقل‌ها را بىدرنگ آن درختان پر ز ميوه هر طرف * نوع ديگر يافته هريك شرف 3303 بىعدد آمد عطاهاى بهار * مىنيايد آن عطاها در شمار چون بهارى را بود زين‌سان عطا * خالق عالم چه بخشد گو مرا آنچه حق بخشد به ارباب عمل * ذره‌اى نبود برش داد حمل 3306 چون « 1 » چنين روها بود آنجا ترا * بين كه چه روها شود « 2 » پيدا ترا در جهان جان كه آن بىجا بود * اندر آن نى پست و نى بالا بود پست و بالايى خود آن است اين از آن * آمده است اين‌سو ازين‌رو سوى آن 3309 اين جهان سايه است از آن قد بلند * جوى بىجا را و در جا دل مبند زانكه در سايه نيابى مايه هيچ * شخص را جو نيك و در سايه مپيچ بگذر از سايه اگر دارى تو بخت * ميوه را مىجو ز شاخ و از درخت 3312 اين جهان سايه است بگذر اى جوان « 3 » * آن جهان شخص است جوى آن را ز جان تا رسى در شخص و از سايه رهى * جان ز سايه مىنيابد فربهى بهر عقبى ترك كن دنياى دون * بهر بىچون درگذر از نقش چون « 4 » 3315 جمله صورت‌ها ز معنى زنده‌اند * بىمعانى مرده و افكنده‌اند تن چو بىجان ماند بنگر حال تن * مىشود ناچيز در گور و كفن گردد اندر خاك قوت كرمكان * حال تن اينست چون زو رفت جان 3318 پس بدان معنى است باقى ز اعتبار * گير معنى را و صورت را گذار تا كه مانى همچو معنى پايدار * صورت از جان است تازه چون نگار گفتنى گفتم تو بشنو اى عزيز * تا كه باشى زنده از حق نى ز چيز « 5 » 3321 شرح اين سِر كى شود از گفت فهم * چونكه دور است آن قوى از عقل و وهم نى توى گنجد در آن نى گفت‌وگو * نى ز هستى « 6 » باشد آن‌سو جست‌وجو هستى « 7 » تو عشق گردد عاقبت * برتر از دنيا پرى و آخرت 3324 آشيان و مقصدت باشد خدا * از خدا گردد تو را كار و كيا
هامش
( 1 ) - مج : حق ( 2 ) - مج : بود ( 3 ) - مج : فلان ( 4 ) - مج : نقش و چون ( 5 ) - مج : زنده از خود نى ز حيز ( 6 ) - مج : مستى ( 7 ) - مج : مستى