ذوق آن مستى و لطف آن شراب * لذت آن خوان و طعم آن كباب
3276 مىنيايد هيچ نوع اندر زبان * قدر فهمت مىكنم شرح و بيان
طعمها و رنگهاشان لون لون * كه نيابى زان يكى در جمله كون
تا ز كون و خويشتن نايى برون * كى چو مقبولان روى آنجا درون
3279 حرص را بنما درين نى اندر آن * كان بود اندر فنا وين جاودان
نور در نور است مىرو خوش درو * تا نمايد نونوت آن وصل رو
روىها بينى ز يك رو سر زده * ز آفتابش نور ديگر آمده
3282 كه نماند آن بدين و اين بدان * هر يكى بخشد جهانى نو به جان
نى ز طفلى تاكنون روها ترا * هر دمى بوده است نونو اى فتى
هم به كهلى هم به پيرى اى جوان * هر زمان رويى دگر اندر جهان
3285 تا كه از هر روى بردى فايده * خورده از هريك تو نوعى مايده
پس ترا يك رو نبد صد روى بود * وفق هر رويى دگرگون خوى بود
بلكه از اول بدى يك مشت خاك * خاك را كرد از كرم حق جان پاك
3288 خاك تيره سبزهزار تازه شد * سير او بىحد و بىاندازه شد
گشت نان و شد غذاى جسم تو * تا كه گشت آن نان در آخر قسم تو
چونكه اندر معده شد هضم آن طعام * گشت جان و علم و عقل و هم كلام « 1 »
3291 هر دمى رويى دگر دادت خدا * تا گه پيرى ز هنگام صبا
حق تعالى تاكنون روهات داد * هم دهد بسيار تا يوم تناد « 2 »
داد و خواهد دادنت بيدار باش * بندگى كن دايما بر كار باش
3294 كارها حق مىكند ليكن تو هم * طاعت خود مىكن از جان دمبهدم
ز آنچه دادت جود كن منكر مباش * لاشهات داد او مگو لاشه است لاش
قدرتت داد او مگو قدرت نداد * آن قدر كت داد بنما در رشاد
3297 چونكه پايت داد راه او برو * سوى او دو بىادب هر سو مدو
تا دهد افزون از آنچه داده است * نى كه از هر كار كارى زاده است
همچنين در خير افزا تا خدا * بخشدت هر خير « 3 » را اجرى جدا
هامش
( 1 ) - مج : جان و عقل و هم علم و كلام
( 2 ) - مج : يوم التناد ، تناد : پراكنده شدن ، رميدن ، تفرق ، يوم التناد : روز قيامت
( 3 ) - مج : چيز