تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
3234 پادشاهش دان ورا بنده‌اش مدان * قطره بود اول شد آخر بحر جان قطره در دريا چو شد دريا شود « 1 » * صد هزاران موج ازو بالا رود گر نشد آن قطره دريا جو بياب * قطره ناياب است در درياى آب 3237 چونكه قطره رفت در درياى جان * عين دريا گشت آن قطره بدان چونى اين سر نگنجد در بيان * پيش آن دريا چو لوله است اين زبان « 2 » كى نمايد رو ز لوله بحر ژرف * لوله چون خرد است و آن دريا شگرف « 2 » 3240 حق مگر از لطف بنمايد ترا * تا نمودن باش در جستن هلا بوكه گر بختت بود در وى رسى * چون بميرى زين خودى در حى رسى پس بماند بىتو حق تنها فريد * بىتو او باشد مراد و هم مريد 3243 بىتو حق گويد ثنا و حمد خود * بىتو حق گويد كه اللَّهُ الصَّمَدُ تا هم از خود بشنود آن حمد را * كه منم خلاق اندر دو سرا سر گفتار انا الحق هست اين * آن‌چنان سير ار كنى گردى چنين 3246 ور نتانى كرد هين آيس مباش * چونكه جويانى رسد آخر عطاش جست‌وجو را تو مهل بر كار باش * روز و شب رو طالب ديدار باش هست مضمر اندر آن جستن وصال * آن‌چنان حالى نگنجد در مقال 3249 زانكه طالب نيست از مطلوب دور * آن‌چنان‌كه بوى عنبر از بخور اين يقين گردد رسى بىشك به كام * وصل يا بى ور رهى از خود تمام عاشقان را مىرسد وصل خدا * كان بود در هر دو عالم پيشوا « 3 » 3252 منتها آن است چه جويى دگر * جمله را بوده است آن وصلت مقر در مقر چندين چرايى بىقرار * چونكه جان را نيست زين برتر مطار « 4 » وصل مىجويى كه آن را كس نجست * اين عجب سود است كز جان تو رست 3255 وصل نادر باشد اين نادرتر است * كه عقول و فهم و وهم اينجاست پست

[ راه وصل را انتهايى نيست ]

در بيان آنكه اگر كسى سؤال كند كه : طالب چون به خدا رسيد و و اصل شد به مقصود ، ديگر او را چه طلب ماند . در جواب او گوئيم كه آخر بيان كرديم كه راه و اصل را آخرى و پايانى نيست و مرد و اصل « 5 » را سير در عين وصل است كه : السير فى اللّه . دنيا كه يك چيز و يك احوال است چون مردم بدان
هامش
( 1 ) - مج : بود ( 2 ) - مج : چو لوله اين زبان ( 3 ) - مج : منتها ( 4 ) - مطار : جاى پرواز ، فرودگاه ( 5 ) - مج : وصال