تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
نه از بهاران است جمله رنگ‌ها * نوع‌نوع اندر زمين بىمنتها نقش‌هاى باغ از شاخ و شجر * رنگ‌هاى سبز و سرخ بىشمر 3210 زو شده پيدا و او را رنگ « 1 » نى * بىنشان بنّا بديد از وى بنى آنچه ناپيداست خلاق همه است * و آنچه پنهان است رزاق همه است اوست باقى باقيان فانى شوند * منعدم گردند و در بىجا روند 3213 كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ « 2 » * گير او را تا شوى قايم به هو اين‌چنين رتبت ز فضل حق بود * ورنه كى با جهد آن حاصل شود جهد را نبود در آن جستن اثر * هست آن داد خدا از خود گذر 3216 اين خودى را نيست مدخل اندر آن * كى تواند جسم رفتن راه جان جذبه يزدان بود آن نى جهاد * كس چنان در را به كوشش كى گشاد آنچه با كوشش شود پيداست چيست * قدر آن افزون و كم‌فاش و جلى است 3219 تو به جست‌وجو سوى « 3 » يك از سپاه * ليك از جستن نگردى پادشاه هيچ بقالى نجويد ملك و تخت * زانكه مىداند كه هست آن كار بخت آن ز اقبال است نى از جست‌وجو * هيچ گنجد در سبو بحرى بگو 3222 بهر بام خانه سازى نردبان * كى توانى ساخت بهر آسمان نردبان آسمان جذب خداست * آن به كوشش مىنيايد « 4 » هيچ راست جهد خلقان است همچون نردبان * كى توان با آن شدن بر آسمان 3225 جذبه حق بندگان را بهتر است * از نماز انس و جن اى حق‌پرست جذب حق بالاى طاعت‌ها بود * كى به طاعت آن عطا حاصل شود هست طاعت فعل ما عون از خداست * فعل ما خود كى از آن قدرت جداست 3228 فعل ما چون حجره فعل حق چو شهر * فعل ما چون قطره فعل حق چو بحر قطره را نسبت مكن با بحر هول * نيك دان اين را مكن زين قول حول جذبه از حق است و طاعت از تو است * اين اگر يك توست آن پانصد تو است 3231 اى خنك جانى كه جذبه‌اش بركشيد * تا ره صدساله را در دم بريد در حقيقت حق بريد آن راه را * زانكه اللّه ديد هم اللّه را هر كرا حق اين‌چنين رتبت بداد * كو به ناگه در چنان گنجى فتاد
هامش
( 1 ) - اساس : زنگ ( 2 ) - ى 88 س 28 قصص ( 3 ) - مج : شوى ( 4 ) - مج : نيارد