نه از بهاران است جمله رنگها * نوعنوع اندر زمين بىمنتها
نقشهاى باغ از شاخ و شجر * رنگهاى سبز و سرخ بىشمر
3210 زو شده پيدا و او را رنگ « 1 » نى * بىنشان بنّا بديد از وى بنى
آنچه ناپيداست خلاق همه است * و آنچه پنهان است رزاق همه است
اوست باقى باقيان فانى شوند * منعدم گردند و در بىجا روند
3213 كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ « 2 » * گير او را تا شوى قايم به هو
اينچنين رتبت ز فضل حق بود * ورنه كى با جهد آن حاصل شود
جهد را نبود در آن جستن اثر * هست آن داد خدا از خود گذر
3216 اين خودى را نيست مدخل اندر آن * كى تواند جسم رفتن راه جان
جذبه يزدان بود آن نى جهاد * كس چنان در را به كوشش كى گشاد
آنچه با كوشش شود پيداست چيست * قدر آن افزون و كمفاش و جلى است
3219 تو به جستوجو سوى « 3 » يك از سپاه * ليك از جستن نگردى پادشاه
هيچ بقالى نجويد ملك و تخت * زانكه مىداند كه هست آن كار بخت
آن ز اقبال است نى از جستوجو * هيچ گنجد در سبو بحرى بگو
3222 بهر بام خانه سازى نردبان * كى توانى ساخت بهر آسمان
نردبان آسمان جذب خداست * آن به كوشش مىنيايد « 4 » هيچ راست
جهد خلقان است همچون نردبان * كى توان با آن شدن بر آسمان
3225 جذبه حق بندگان را بهتر است * از نماز انس و جن اى حقپرست
جذب حق بالاى طاعتها بود * كى به طاعت آن عطا حاصل شود
هست طاعت فعل ما عون از خداست * فعل ما خود كى از آن قدرت جداست
3228 فعل ما چون حجره فعل حق چو شهر * فعل ما چون قطره فعل حق چو بحر
قطره را نسبت مكن با بحر هول * نيك دان اين را مكن زين قول حول
جذبه از حق است و طاعت از تو است * اين اگر يك توست آن پانصد تو است
3231 اى خنك جانى كه جذبهاش بركشيد * تا ره صدساله را در دم بريد
در حقيقت حق بريد آن راه را * زانكه اللّه ديد هم اللّه را
هر كرا حق اينچنين رتبت بداد * كو به ناگه در چنان گنجى فتاد
هامش
( 1 ) - اساس : زنگ
( 2 ) - ى 88 س 28 قصص
( 3 ) - مج : شوى
( 4 ) - مج : نيارد