تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
فصل بهار هر درختى و گياهى را زنده مىكند و برگ و بر مىبخشد لايق او كه :
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ
« 1 » .
3102 بر سه قسم‌اند آمده اندر جهان * طالبان و سالكان و واصلان جاى طالب جنةالماوى « 2 » بود * گنج و اصل رويت مولا بود طالب حق را ز حق رحمت رسد * در جزاى طاعتش جنت رسد 3105 تخم نيكى كاشت اينجا روز و شب * هم برش نيكى برد از داد رب روز محشر بدرود تخمى « 3 » كه كاشت * تمر « 4 » گيرد چون چنين نخلى فراشت بذل كرد اندر ره دين مال و تن * تا شود مقبول پيش ذو المنن 3108 بود دايم در رضاى كردگار * خويش را ناورد هرگز در شمار بهر حق بود كار او نى بهر خود * بلكه چون دشمن بد « 5 » اندر قهر خود خويشتن را نيست ديدى در طلب * مست بودم دايم « 6 » از هستى رب 3111 خالصاً للّه بد در كارها * سود مىبرد از چنين بازارها جنگ و صلحش بود از بهر خدا * بهر حق « 7 » كارى نبود او را جدا چون چنين خو « 8 » داشت در آخر رسيد * اندر آن درگاه و جانان را بديد 3114 ليك بعضى را كه اينجا آن نشد * درد ديدند و عوض درمان نشد گاه رحلت وصلشان حاصل شود * هر يكى بىشك به حق و اصل شود آنچه بردند اوليا ايشان برند * همچو ايشان عاقبت زان خوان خورند 3117 اين‌چنين بوده است احوال جنيد * او به وقت مرگ رست از دام قيد گاه رحلت يافت آن شه كام را * نوش كرد از ساقى جان جام را ملك ديدارش در آن حالت « 9 » رسيد * بىحجابى دوست را آن لحظه ديد 3120 گرچه بود او را عطاها بىعدد * در جهاد و ره مقامات از احد جنس او بس بوده‌اند از مخلصان * گرچه كردم ذكر او تنها بيان كه اگر كارش تمام اينجا نشد * رنج برد و « 10 » گنج او پيدا نشد 3123 گاه رحلت رو نمودش حق يقين * چونكه مخلص بود اندر راه دين ليك آن و اصل كه او نادر بود * بىجهادى عالم و ماهر بود
هامش
( 1 ) - ى 107 س 21 انبيا ( 2 ) - مج : جنت ماوى ( 3 ) - مج : دخلى ( 4 ) - مج : ثمر ( 5 ) - مج : شد ( 6 ) - اصل : دايما ( 7 ) - مج : خود ( 8 ) - مج : خود ( 9 ) - مج : ساعت ( 10 ) - مج : بردى