تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
3084 جوهر ايمان و دين داده به باد * در غم فرج و گلو آن بدنهاد نيست اين اتلاف حيوان را يقين * چون بميرد نبود او را زان غبين خاك گردد همچنان كآغاز بود * از قدم با خاك چون دمساز بود 3087 مرد بد در حشر چون بيند مبين * كه عذابش مىكنند از بهر اين كه چرا كردى چنان جوهر تلف * در جهان از بهر چشم اى ناخلف در جزاى آن همىكش اين عذاب * گويد او يا ليتنى كنت تراب 3090 كاشكى خود بودمى من باز خاك * تا رهيدى جان ز تعذيب و هلاك « 1 » حسرتش باشد كه حيوان بودمى * تا چو او در خاك مىآسودمى پس يقين گردد كه حيوان بهتر است * بىشك از وى زانكه آنش درخور است 3093 آنكه از املاك « 2 » بود افزون به قدر * بين كه با او نفس دون چون كرد غدر كمتر از حيوان شد او از داد هو * در تمنا مىبجويد جاى او رست حيوان از بلا و آزاد شد * سوى اصل خويشتن كان خاك بد 3096 من از آن ماندم وزين بىبهره‌ام * چون نمىدرد ز هيبت زهره‌ام زندگى من چو بهر خير نيست * مرگ به بودى چو غير ضير « 3 » نيست زندگى بنگر كه جويد مرگ را * تا رهد جان از عذاب و از بلا 3099 هست مردن پيش آن تلخى نبات * از حيات بد همىجويد ممات صدهزاران مرگ درج است اندر آن * نبود آن اندوه را حد و كران اين چه گفتم هست حال منكران * كه كشند آنجا عذاب بىكران

[ در بيان آنكه طالبان حق تعالى سه نوع‌اند ]

در بيان « 4 » آنكه طالبان و سالكان و واصلان حق تعالى « 5 » سه نوع‌اند . بعضى آنهايند كه اينجا به مقصود نمىرسند . بعد از رحلت مقصود ايشان حاصل مىشود زيرا دنيا كشتزار آخرت است كه : الدنيا مزرعه الآخرة ، هر چيزى كه در دنيا كاشتند در آخرت بدان خواهد رسيد « 6 » كه :
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ
« 7 » . و بعضى آنهايند كه اينجا به مقصود مىرسند و جزاى خير خود مىيابند و بعضى آنهايند كه از آنجا كامل آمده‌اند تا جهان را كه ملك و ولايت ايشان است تماشا كنند و كار سالكان و طالبان « 8 » بگزارند و ايشان را يارىها دهند و بر غير طالبان هم رحمت كنند بدان مقدار كه قابل‌اند . همچنان‌كه
هامش
( 1 ) - مج : تعذيب هلاك ( 2 ) - املاك : فرشتگان ، ملك‌ها ( 3 ) - ضير : ضرر ، گزند رساندن ( 4 ) - مج : در تقرير ( 5 ) - مج : « تعالى » ندارد ( 6 ) - مج : خواهند رسيدن ( 7 ) - ى 7 س 99 زلزله ( 8 ) - مج : و كار و طالبان را
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 144 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو