3084 جوهر ايمان و دين داده به باد * در غم فرج و گلو آن بدنهاد
نيست اين اتلاف حيوان را يقين * چون بميرد نبود او را زان غبين
خاك گردد همچنان كآغاز بود * از قدم با خاك چون دمساز بود
3087 مرد بد در حشر چون بيند مبين * كه عذابش مىكنند از بهر اين
كه چرا كردى چنان جوهر تلف * در جهان از بهر چشم اى ناخلف
در جزاى آن همىكش اين عذاب * گويد او يا ليتنى كنت تراب
3090 كاشكى خود بودمى من باز خاك * تا رهيدى جان ز تعذيب و هلاك « 1 »
حسرتش باشد كه حيوان بودمى * تا چو او در خاك مىآسودمى
پس يقين گردد كه حيوان بهتر است * بىشك از وى زانكه آنش درخور است
3093 آنكه از املاك « 2 » بود افزون به قدر * بين كه با او نفس دون چون كرد غدر
كمتر از حيوان شد او از داد هو * در تمنا مىبجويد جاى او
رست حيوان از بلا و آزاد شد * سوى اصل خويشتن كان خاك بد
3096 من از آن ماندم وزين بىبهرهام * چون نمىدرد ز هيبت زهرهام
زندگى من چو بهر خير نيست * مرگ به بودى چو غير ضير « 3 » نيست
زندگى بنگر كه جويد مرگ را * تا رهد جان از عذاب و از بلا
3099 هست مردن پيش آن تلخى نبات * از حيات بد همىجويد ممات
صدهزاران مرگ درج است اندر آن * نبود آن اندوه را حد و كران
اين چه گفتم هست حال منكران * كه كشند آنجا عذاب بىكران
[ در بيان آنكه طالبان حق تعالى سه نوعاند ]
در بيان « 4 » آنكه طالبان و سالكان و واصلان حق تعالى « 5 » سه نوعاند . بعضى آنهايند كه اينجا به مقصود نمىرسند . بعد از رحلت مقصود ايشان حاصل مىشود زيرا دنيا كشتزار آخرت است كه : الدنيا مزرعه الآخرة ، هر چيزى كه در دنيا كاشتند در آخرت بدان خواهد رسيد « 6 » كه :
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ
« 7 » . و بعضى آنهايند كه اينجا به مقصود مىرسند و جزاى خير خود مىيابند و بعضى آنهايند كه از آنجا كامل آمدهاند تا جهان را كه ملك و ولايت ايشان است تماشا كنند و كار سالكان و طالبان « 8 » بگزارند و ايشان را يارىها دهند و بر غير طالبان هم رحمت كنند بدان مقدار كه قابلاند . همچنانكه
هامش
( 1 ) - مج : تعذيب هلاك
( 2 ) - املاك : فرشتگان ، ملكها
( 3 ) - ضير : ضرر ، گزند رساندن
( 4 ) - مج : در تقرير
( 5 ) - مج : « تعالى » ندارد
( 6 ) - مج : خواهند رسيدن
( 7 ) - ى 7 س 99 زلزله
( 8 ) - مج : و كار و طالبان را