تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
2922 بىظلامى نور گردى سر به سر * غير حق كس را نبينى اى پسر و آن كسى كز بندگى سر را بتافت * از شقاوت سوى حضرت ره نيافت ماند محروم از چنان اقبال او * جمع كرد آثام بر خود تو به تو 2925 در سقر باشد مقامش عاقبت * نقل او حسرت بود در آخرت نيك را نيكى رسد بد را بدى * بر همه عالم ز عدل ايزدى صدر جنت شد سراى صالحان * قعر دوزخ شد سراى طالحان 2928 بهر خود عاقل چنين چاهى كند * و اندر آن خود را نگونسار افكند من چه گويم اين‌چنين ادبار را * كو به پاى خود رود سوى بلا گر سرانجام خودش ديدى عيان * حلق خود را مىبريدى « 1 » در زمان 2931 خويش را كُشتى و رستى از عذاب * جسم را از بهر جان كردى خراب بر دريدى زهره‌اش از ترس آن * محو گشتى زو پريدى عقل و جان گرچه كُه بودى ز هيبت كَه شدى * چون از آن رنج و بلا آگه شدى 2934 خواب غفلت « 2 » بست چشم و گوش او * تا نشد بيدار يكدم هوش او گشت صم و بكم و عمى او ز جهل * و آن‌چنان دشواريش بنمود سهل واى آن روزى كه بىپرده عيان * روى دوزخ را ببيند آن مهان 2937 پس بغلطد همچو ماهى بر تراب * جان‌كنان و دل گرفتار عذاب زنده از آبست ماهى در جهان * چون فتد بر خاك ميرد بىگمان بعد از آن در تابه جوشد آن سمك * بر سر آتش يقين بىهيچ شك 2940 مرده ماهى بىخبر زان نار و جوش * ليك كافر در سقر زنده و به جوش « 3 » چون بسوزد پوستش رويد دگر * تا بود دايم معذب در سقر بهر اين فرمود در قرآن و دود * نيك بشنو كل ما نضجت جلود 2943 شرح آن تعذيب نايد در زبان * آن محن را كى توان كردن بيان از چنان قهرى بترس امروز تو * اندر آن غم روز و شب مىسوز تو گريه و زارى و ناله پيش گير * نوش دنيا را سراسر نيش گير 2946 مكرهاى نفس را نبود كران * گربزان را بين شده مضطر در آن چون سليمان و چو آدم بىشمار * در جهان از حيله او گشته زار
هامش
( 1 ) - مج : خلق خود را مىدريدى ( 2 ) - مج : خواب و غفلت ( 3 ) - مج : به هوش