تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
بازار شما دايم بر كار باشد . و در تفسير اين آيت كه :
كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها
. « 1 »
2898 گفت نفس و مالتان را از شما * مىخريدم و از كرم دادم بها گفت اللَّهَ اشْتَرى اندر كلام * نفس و اموال شما را اى ليام من خريدم تا دهم جنت عوض * بشنويد از من سخن را بىغرض 2901 ور غرض باشد بود بهر شما * تا بريد از من چنين سود و نوا تا رهيد از قلب بر « 2 » نقدى زنيد * تا ز دادم بىزيان سودى كنيد جنت باقى پر از حور و قصور * تا در آن مانيد دايم غرق نور 2904 مىكنم « 3 » اى مؤمنان اين بيع را * تا چنان سودى بريد از جود ما تا ابد باشيد شادان در نعيم * سالم از نار و الم‌هاى جحيم اين تجارت هركه كرد اندر جهان * برد از حق در عوض حور و جنان 2907 عمر فانى را بده عمرى ستان * كان بود بىحد و بىعد و كران هرچه خواهى در جنان حاضر بود * ملك باقى نونوت حاصل شود چاره جوى خمر و آب و شهد و شير * باشد از حكمت روان اندر مسير 2910 اندرو نى عزل و نى رنج و نه مرگ * باغ و راغش دايما پربار و برگ در تو است اين چار جو نيكو نگر * همچو مردان راه حق را مىسپر عمر همچون آب و رحمت همچو شير * هست اندر جسم تو پنهان ستير 2913 خمر اندر تو گشاد و مستى است * شهوتت هست انگبين اى خودپرست نى عسل خوانده است شهوت را رسول « 4 » * در بيان حله با زن اى سئول « 5 » حله آنگه مىشود كه زان عسل * مىچشى در ذوق هنگام عمل 2916 چون عسيله گفت او حتى تذوق « 6 » * پس تو « 7 » شهوت را عسل دان اى مشوق چارجو اندر تو و تو غافلى * فكر كن نيك اندرين گر عاقلى چون شوى دانا رهى از شك يقين * بينى اندر خود جنان و حور و عين 2919 وعده فردا نباشد پيش تو * نقد گردد نوش و خوش هر نيش تو زر شود ز اكسير مس هستىات * حق ترا بالا برد زين پستىات جمله جان گردى رهى از ننگ تن * رو نهى آنجا كه نى مرد است و زن
هامش
( 1 ) - ى 56 س 4 نساء ( 2 ) - مج : قلب و بر ( 3 ) - مج : مىكنيم ( 4 ) - مج : نبى ( 5 ) - مج : غبى ( 6 ) - مج : يذوق ( 7 ) - مج : « تو » ندارد
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 136 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو