تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
2877 تا رهى از مرگ و غم در سايه‌اش * خانه آنجا گير و شو همسايه‌اش مخزن حق است دل چون بنگرى * منگر اندر صاحب دل سرسرى زانك ازو چيزى برى در يك زمان * كه به صد جهدت نگردد حاصل آن 2880 با چنان شاهى چو گشتى همنشين * ملك خود دان بعد از آن دنيا و دين اين‌چنين دولت ترا حاصل شود * چونكه عمرت صرف اندر دين رود مصطفى گفت اين جهان يك ساعت شود * اى خنك جانى كه اندر طاعت است 2883 راست دان آن گفت را اى باخرد * تا ترا آن صدق از شك واخرد چون كنى نسبت به عمر جاودان * كم ز يك ساعت بود عمر جهان زان سبب فرمود دنيا ساعت است * كان جهان را بىنهايت ساحت است 2886 چون پى حد بنگرى حد اندك است * پيش بىعد اين عدد كم از يك است پس بود دنيا از آن يم قطره‌اى * يا از آن خورشيد باقى ذره‌اى آخر اين قطره نمىماند بدان * مىشود معدوم و ناچيز اى فلان 2889 پس تو بگريز از خوشىهاى جهان * باش از راحات آن دايم جهان راحتش خود رهزن راحت بود * ابلهى خواهان آن راحت شود همچنان‌كه « 1 » سيم قلب اندر جهان * رهزن نقد است روزان و شبان 2892 بر اميد نقد آن را مىخرند * شادمانه سوى خانه مىبرند مىشوند آخر همه مغبون از آن * دست مىخايند جمله زان زيان راحت و ذوق جهان را اى سليم * زان بتر دان و حذر مىكن عظيم 2895 بهر دنيا رو مده بر باد دين * كان بود فانى و اين باقى يقين « 2 » عمر فانى را بهل باقى بگير * بر چنان قلبى چنين نقدى پذير مىخرد از لطف خود حق قلب را * تا ببخشد نقد باقى قلب را

[ در تفسير اين آيت : إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ . . .

و در تفسير اين آيت :
كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها
] در بيان آنكه حق تعالى از لطف و كرم خود با بندگان بيع و شرا مىكند و مىفرمايد :
إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ
« 3 » . اين تن چند روزه شما را كه قلب و فانى است و مال شما را كه خاك است و رنگى داده‌ام از شما مىخرم و جنت را كه نقد است و باقى ، به بهاى آن قلب به « 4 » شما مىدهم . اين تجارت با من كه خدايم بكنيد تا ازين قلب‌ها برهيد و از آن نقدها توانگر گرديد . و
هامش
( 1 ) - مج ، همچنان كين ( 2 ) - مج : ببين ( 3 ) - ى 111 س 9 توبه ( 4 ) - مج : « به » ندارد