تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
نور خور از قرص خود نبود جدا * همچنين دان اوليا را با خدا 2853 در حقيقت سر حق‌اند اوليا * سر حق از حق كجا باشد جدا پرده آمد نورشان را اين صور * همچو نور ديده را پيه بصر چون صور روپوش ايشان شد بدان * بگذر از صورت سوى معنى بران 2856 در بشر روپوش كرده است آفتاب * اى خنك جانى كه از وى يافت تاب « 1 » تاب و نور حق بود در جان او * هركه ديدش شد فزون ايمان او مظهر حق آمد او اندر جهان * تا شود پيدا ازو گنج نهان 2859 تا گشايد چشم كوران را به نور * تا رهند از دام اين دار الغرور بر صراط ايمنى با وى روند * در جهان زندگى ساكن شوند جانشان از تن سوى جانان رود * كارشان از وى نكو چون زر شود 2862 جمله را مشغول آن عالم كند * مهرشان را زين جهان كل بركند از فناشان خوش رساند در بقا * تا رسند آنجا در آن وصل و لقا تا شود پرورده در وى آن صفا * همچو جان مرتضى از مصطفى 2865 چونكه دين افزون شود تن جان شود * كفر مبدل گردد و ايمان شود نى كه فرمود اسلم شيطان رسول * بايد اين را كرد اى مؤمن قبول چون ز شيطان كفر رفت او آن نماند * اندرو چيزى بجز ايمان نماند « 2 » 2868 پس ملك خوانش تو او را بعد ازين * چونكه كفرش رفت گشت او نور دين « 3 » هر دو چون يك گشت بىنقش دوى * بىظلامى نور شد كل آن توى بعد از آن يك دان تو آن دو چيز را * چون ظلامش « 4 » گشت كل نور خدا 2871 لقمه دنيا و عقبى پيش او « 5 » * هر دو يك گردند و آرندش به هو لقمه دنيا قوام تن بود * لقمه عقبى حيات جان شود « 6 » حظّ تن دنيا و عقبى حظّ جان * اين دو يك گردند آخر بىگمان 2874 تن بود از خاك و جان از نور پاك * تن مپرور كان شود آخر هلاك جان بپرور تا سوى جانان روى * تا كه اندر خلد و در رضوان شوى دامن مردى بگير و بنده شو * همچو او در عشق حق پاينده شو
هامش
( 1 ) - بيت 2855 - 2856 بدين صورت در مج ضبط شده است :چون صور روپوش كرده است آفتاب * اين خنك جانى كه از وى يافت تاب( 2 ) - مج : اين بيت را ندارد ( 3 ) - مج : جمله دين ( 4 ) - مج : مسش ( 5 ) - اندرو ( 6 ) - مج : بود