تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
ما أَصابَكَ گفت يزدان در كلام * آن حسن را از خدا مىدان مدام 2808 همچنين هر سيّئه از تو بود * كل بدىها بىشك از تو مىشود ظلم را بر خويشتن خود كرده‌اى * وان ز حق گيرى ازين در پرده‌اى نى ظلمنا نفسنا آدم بگفت * آشكارا برملا هم « 1 » در نهفت 2811 كاى خدا من ظلم بر خود كرده‌ام * بر خلاف امر گندم خورده‌ام همچو آدم جرم را از خود بدان * تا رسد غفران ز رحمن در زمان تا چو آدم پاك گردى زان گنه * تائب الذنب كمن لا ذنب له 2814 دان كه بنمود از كرم حق راه راست * راه كژ رفتى و اين ظلم از تو خاست اين‌چنين غبنى به خود خود كرده‌اى * زهر را خوش همچو شكر خورده‌اى رو ز دست خود بنال از كس منال * هرچه كارى نقد رويد در مآل 2817 خار اگر كارى برش خار آيدت * همچنان كز هيمه نار افزايدت نار از « 2 » هيزم شود افزون مكن * هيزم هستيت را بركن ز بن زانكه قوت دوزخ اين هستى بود * تا نگردى نيست هستى كى رود 2820 هستى خود را ز طاعت‌ها گداز « 3 » * تا در دوزخ شود بر وى « 4 » فراز هستى خود را بسوز اكنون به عشق * ذكر و طاعت كن گذر از كفر و فسق چون نماند هستيت اينجا تمام * بىغم و بىرنج باشى شادكام 2823 پخته گردى و رود خامى ز تو * صبح گردى [ و ] رود شامى ز تو لقمه دوزخ يقين هستى بود * لقمه جنت ز حق مستى بود مستى حق سوزد اين هستيت را * تا رود هستى فزا مستيت را 2826 ورنه چون هستى بود با تو قرين * لقمه دوزخ شوى آخر يقين پوست كنده گفتمت بشنو نكو * اين خودى پرده است بگذر زود ازو جستنت بىپرده‌اى منتج بود * با چنين پرده كى آن حاصل شود 2829 چشم بسته كى ببينى روز را * يا چنان دلدار جان افروز را چشم‌ها را باز كن آنگه « 5 » ببين * عرش را بالاى چرخ هفتمين هم وراى عرش بىپرده عيان * ملك‌ها بينى كه نايد در بيان 2832 بينى آنچه كه نديد آن را بشر * از وراى نفع و ضر و خير و شر
هامش
( 1 ) - مج : ملايك ( 2 ) - مج : نار را ( 3 ) - مج : گذار ( 4 ) - مج : تو ( 5 ) - مج : وانگه