دوزخ دهد تا در آن ابدا « 1 » مىسوزد كه :
وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ
« 2 » . حق تعالى لطف كرد و چنين بخششى داد و انبيا و اوليا را فرستاد و پيغام كرد كه شكر آن نعمت بجا آر تا اين نعمت بر تو موبد بماند ؛ تو در گوش نكردى و كفر و عصيان پيش آوردى پس ظلم بر خود تو كرده باشى نه خدا كه :
وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ
« 3 » .
هستى عالم بود همچون شجر * تا دهد اندر جهان صد گون ثمر
2787 آدمى را نيز هم مانند آن * آفريد اندر جهان خاكدان
عقل را كرده به جان وى « 4 » قرين * تا شود از دل دو صد حكمت مبين
جسم و جان را آفريده چون شجر * تا درين عالم دهد انواع بر
2790 هم به صورت هم به معنى بىشمار * از وى آيد كارها ليل و نهار
شكر اين را گر كند در بندگى * بخشدش حق در عوض آن زندگى
كه بماند جاودان اندر بقا * غرق گشته « 5 » اندر آن حسن و لقا
2793 گر نداند اين عطا را از غرور * ماند از انعام حق محروم و دور
هر عطا كش داد حق در خاكدان * جمله را از وى ستاند بىگمان
قدرتى دادش كه شكر آن كند * چون نكرد از حسرت آن جان كند
2796 چونكه كفران كرد ماند در سقر * تا بسوزد دايما اندر شرر
رو ز قرآن ما ظَلَمْناهُمْ بخوان * ظلم را از حق مبين از خويش دان
گفت حق من عادلم ظالم توى * كز يكى بگريختى اندر دوى
2799 پندها دادم ترا كز حبس دهر « 6 » * وارهى شكر خورى بر جاى زهر
عكس كردى كار و خوردى زهر تو * ترك كردى اينچنين پازهر تو
لاجرم جان ترا آن زهر كُشت * تا كه رويت در نظر شد همچو پشت
2802 رحم كردم با تو من از لطف خود * زخم بر خود تو زدى ز افعالى بد
آن نكردى تا شوى خوب و لطيف * رو گدازان شو در آتش اى كثيف
مس جسمت بىشكى زان كيميا * خواست زر گشتن ز داد كبريا
2805 ظلم بر خود پس تو كردى نى خدا * بد نيايد از خدا هين با خود آ
آن بدىها را همه از خويش دان * نيكوىها را ز خلاق جهان
هامش
( 1 ) - مج : ابد
( 2 ) - ى 7 س 14 ابراهيم
( 3 ) - ى 101 س 11 هود ، مج :وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ( 4 ) - مج : به جان و تن
( 5 ) - مج : كرده
( 6 ) - مج : خور