تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
زشت را و خوب را بنمايد او * ليك در آيينه نبود آن دورو آينه باشد منزه از صور * روشن و صافى و تابان چون گهر 2769 خويش را گر خوب بينى اندر آن * عاشق آينه گردى بىگمان آن همه خوبى تو باشد يقين * خويش را گر زشت بينى اى گزين « 1 » هم تو باشى اى پسر آن زشت و بد * عيب بر خود نه اگر دارى خرد 2772 زشتى خود را از آيينه مگير * جرم را بر خويشتن نه اى فقير همچو آدم ناله كن گو « 2 » ربنا * ظلم بر خود كرده‌ام دارم « 3 » رجا كز تو عفو من رسد رحمت كنى * گرچه هستم لايق نار اى غنى 2775 عاقبت چون كرد ناله در دعا * خلعت عفوش بيامد از خدا گر از آن اصلى « 4 » به توبه مىگراى * عجز و زارى را هميشه مىفزاى تا گه غفران نماز اندر بزار * هيچ از زارى سرت را بر مدار 2778 بو كه بر تو هم خدا رحمت كند * يك نظر بر جان زشتت افكند تا كه گردى زان نظر زيبا و خوب * پاك گردى نيك از اوساخ ذنوب حق همه لطف است قهر از ذات توست * قهرها بىهيچ شك آفات « 5 » توست 2781 ظلم اگر كردى به خود خود كرده‌اى * سوى دى رفتى از آن افسرده‌اى حق ترا فرمود سوى دى مرو * گير ما را جانب هر شىء مرو در بهار طاعت دين نبى * اندرا تا پير گردى اى صبى 2784 پير ربانى نه پير سال و ماه * پير معنى كو بود نور إله تا خدا باشد بود نورش مدام * بىخم و بىساغرى نوشد مدام

[ در آفريدن درخت وجود آدمى و ثمرات آن ]

در بيان آنكه حق تعالى چنان كه درخت جهان را آفريد كه ميوه‌ها و نعمت‌هاى بىشمار مىدهد ؛ درخت وجود آدمى را نيز آفريد كه ازو صد هزار احوال آيد كه آن احوال‌ها جان نعمت‌هاى زمين و آسمان است ؛ مثل ذكر و فكر و عروج از فرش به عرش و احوال‌هاى بىنهايت ازين عالىتر كه در شمار نيايد . اگر شكر آن « 6 » نعمت و بخشش را بجا آرد حق تعالى صد هزار چندين نعمت « 7 » به وى ارزانى دارد كه :
لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ
« 8 » ، و اگر كفران كند و شكر نعمت بجا نيارد اين را نيز ازو باز ستاند و جزاى
هامش
( 1 ) - مج : يا گزين ( 2 ) - مج : كن يا ( 3 ) - مج : دارد ( 4 ) - مج : نسلى ( 5 ) - مج : آفاق ( 6 ) - مج : اين ( 7 ) - مج : نعم ( 8 ) - ى 7 س 14 ابراهيم