زشت را و خوب را بنمايد او * ليك در آيينه نبود آن دورو
آينه باشد منزه از صور * روشن و صافى و تابان چون گهر
2769 خويش را گر خوب بينى اندر آن * عاشق آينه گردى بىگمان
آن همه خوبى تو باشد يقين * خويش را گر زشت بينى اى گزين « 1 »
هم تو باشى اى پسر آن زشت و بد * عيب بر خود نه اگر دارى خرد
2772 زشتى خود را از آيينه مگير * جرم را بر خويشتن نه اى فقير
همچو آدم ناله كن گو « 2 » ربنا * ظلم بر خود كردهام دارم « 3 » رجا
كز تو عفو من رسد رحمت كنى * گرچه هستم لايق نار اى غنى
2775 عاقبت چون كرد ناله در دعا * خلعت عفوش بيامد از خدا
گر از آن اصلى « 4 » به توبه مىگراى * عجز و زارى را هميشه مىفزاى
تا گه غفران نماز اندر بزار * هيچ از زارى سرت را بر مدار
2778 بو كه بر تو هم خدا رحمت كند * يك نظر بر جان زشتت افكند
تا كه گردى زان نظر زيبا و خوب * پاك گردى نيك از اوساخ ذنوب
حق همه لطف است قهر از ذات توست * قهرها بىهيچ شك آفات « 5 » توست
2781 ظلم اگر كردى به خود خود كردهاى * سوى دى رفتى از آن افسردهاى
حق ترا فرمود سوى دى مرو * گير ما را جانب هر شىء مرو
در بهار طاعت دين نبى * اندرا تا پير گردى اى صبى
2784 پير ربانى نه پير سال و ماه * پير معنى كو بود نور إله
تا خدا باشد بود نورش مدام * بىخم و بىساغرى نوشد مدام
[ در آفريدن درخت وجود آدمى و ثمرات آن ]
در بيان آنكه حق تعالى چنان كه درخت جهان را آفريد كه ميوهها و نعمتهاى بىشمار مىدهد ؛ درخت وجود آدمى را نيز آفريد كه ازو صد هزار احوال آيد كه آن احوالها جان نعمتهاى زمين و آسمان است ؛ مثل ذكر و فكر و عروج از فرش به عرش و احوالهاى بىنهايت ازين عالىتر كه در شمار نيايد . اگر شكر آن « 6 » نعمت و بخشش را بجا آرد حق تعالى صد هزار چندين نعمت « 7 » به وى ارزانى دارد كه :
لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ
« 8 » ، و اگر كفران كند و شكر نعمت بجا نيارد اين را نيز ازو باز ستاند و جزاى
هامش
( 1 ) - مج : يا گزين
( 2 ) - مج : كن يا
( 3 ) - مج : دارد
( 4 ) - مج : نسلى
( 5 ) - مج : آفاق
( 6 ) - مج : اين
( 7 ) - مج : نعم
( 8 ) - ى 7 س 14 ابراهيم