تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
2742 گويد اندر نار كافر ليتنى * كنت فى الارض تراباً « 1 » آن دنى بىتبدل خاك اندر خرمى است * زين فزونى جان كافر در كمى است حال اول جويد آن كو مجرم است * آخر آسايد هر آن كو مكرم است 2745 پس تو در دنيا كنون بيدار شو * عمر در دين صرف كن و آن راه رو آلتت داده است اينجا كار كن * سود را جمع آور و انبار كن بر سر اين رخت دين بيدار باش * بندگى حق گزين بر كار باش 2748 تا غنى خيزى به هنگام نشور * بخشدت حق در جنان حور و قصور « 2 » خوش بجنبان دست و پا اندر نماز * سر به سجده نه به صدق « 3 » و از نياز با زبان هم ذكر مىگو « 4 » در سجود * كه گناهم را ببخشا اى ودود 2751 درگذر از زور و زارى پيش گير * گوى با حق دست اين درويش گير چون پناه جمله‌اى رحمان توى * در دو عالم حاكم و سلطان توى پيش كه نالم ز كى جويم پناه * چون توى در هر دو عالم پادشاه 2754 گر بدى گر نيك از آن درگه مرو * چاره‌ات آنجاست هر سويى مدو بخت اگر يارت شود « 5 » رحمت برى * گرچه در رنجى ز راحت برخورى هرچه آيد بر تو از وى اى ذليل * بر درش مىباش و مىگو اى جليل 2757 غير اين حضرت پناهى نيستم * زان برين در دايما مىايستم چون درين مانى كند رحمت خدا * از تو بردارد به لطف آن قهر را چون دو سرهنگ‌اند پيشش نيك و بد * روز و شب بر كار هر دو از احد 2760 شه به سرهنگ ار بگويد لطف كن * با تلطّف گويد او با تو سخن ور بگويد قهر كن در حال او * در تو افتد همچو اغيار و عدو گرچه كل لطف است ذات پادشاه * هيچ نوعى نيست قهر آن جايگاه 2763 اين بدى بر تو سزاى فعل توست * جمله را پاداش خود مىدان درست لطف حق چون آينه صافى بود * با وفاداران خود وافى بود گر در آئينه بينى روى خود * همچو عفريتى سياه و زشت و بد 2766 زو نمايد ليك در وى نبود آن * آينه پاك است از نقش و نشان
هامش
( 1 ) - مأخوذ از ى 40 س 78 ، نبا ( 2 ) - مج : حور قصور ( 3 ) - مج : سر به مسجد نه ز صدق ( 4 ) - مج : كن ( 5 ) - مج : دهد
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 129 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو