تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
تو ازين‌رو در سرور آ كان اوست * جمله هستىها اگر مغز است و پوست 2718 هرچه ما داريم از خشك و ز تر * نيست آن ما ز پا گير و ز سر دست و پاى ما گواهىها دهد * كردها را يوم دين پيدا كند يَوْمَ تَشْهَدُ گفت در قرآن خدا * بر تو هر عضو تو در روز جزا 2721 از زبان و دست و پايت همچنين * شاهد حرمت « 1 » شود در راه « 2 » دين هر يكى فردا گواهىها دهد * هرچه كردى از بدى پيش احد دست گويد من گرفتم جام را * پاى گويد من نهادم گام را 2724 چشم گويد من نظر كردم به زن * تا مرا بفريفت آن خد و ذقن هم دهان گويد كه خوردم من « 3 » حرام * هم زبان گويد كه كژ گفتم كلام پس تنى را كه گمان دارى يقين * كان توست و زو « 4 » روانى بر زمين 2727 نيست آن تو ببين اى مرد خام * چيز ديگر چون بود از صحن و بام از قماش و مال و از ملك و سرا * وز هرآنچه تو از آنى با نوا چون بود خود آن تو اى خيره‌سر * هين بيا با خويش نيكو درنگر « 5 » 2730 بين كه هيچت نيست عريانى از آن * آن‌چنان‌كه هست خود را نيك دان جمله آن او است خلاقش وى است * جمله زو حىاند و حق از خود حى است اين حيات ما نماند « 6 » خود بدان * سايه كى ماند به شخص زنده جان 2733 سايه عكس شخص « 7 » باشد بر زمين * سايه را چون شخص پرمايه مبين بل ز سايه باش جويان شخص را * تا برى از شخص صد گونه عطا حالت مردن چو آيد آن رود * ز آنچه دارد هركسى خالى شود 2736 چون رود داند كز آن او نبود * دانشش آن دم ندارد هيچ سود چون تو خفتى و قماشت دزد برد * عيش صافت زين خسارت گشت درد بعد از آن چه سود از بيداريت * چونكه افزود انده و بيماريت 2739 مرگ بهتر از چنين بيداريئى * كش نباشد جز غم و جز زاريئى كافران گويند جمله روز حشر * چون جزا آيد ز حق هنگام نشر كاشكى خود خاك مىبوديم ما * تا نمىديديم اين چندين بلا
هامش
( 1 ) - مج : جرمت ( 2 ) - مج : در يوم دين ( 3 ) - مج : من خوردم ( 4 ) - مج : « زو » ندارد ( 5 ) - مج : نيكوتر ( 6 ) - مج : نداند ( 7 ) - مج : شاه
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 128 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو