تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
و در تقرير آنكه چون انديشه‌هاى نيك كه رحمانىاند و حكم فرشتگان دارند بر انديشه‌هاى بد كه حكم ديوان دارند غالب شوند ؛ اين‌چنين جسم آسمانى حقيقى « 1 » . و آسمان صورتى مجاز او آسمان صورت بىستون زنده و قايم از وى باشد . همچنان‌كه تن زنده به جان است ، آسمان زنده به چنان « 2 » كس باشد ، زيرا كه او معنى است و آسمان صورت . و در معنى آنكه جان حيوانى كه زنده به چهار عنصر است آسمان سر را زندگىها و بخشش‌هاى گوناگون مىدهد و هر عضوى را حياتى مىبخشد كه به يكديگر نمىمانند ، اگرچه اين همه احسان‌ها مىكند ، ليكن « 3 » نتواند اعضاى دون را عالى كردن . آن جان الهى كه نور حق است و اجزاى آسمان و زمين به وى زنده‌اند و هر يكى را جدا ازو حياتى است و قدرتى و عزتى چون آفتاب و ماه و ستارگان و معادن و بساتين و كروم و خلايق بىشمار از جن و انس و حيوانات و غيرهم كه همه زندگى و بخشش از آن جان دارند قادر است كه عالى را دون كند و دون را عالى به قوت و قدرت الهى كه
أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ [ قَدِيرٌ ]
« 4 » .
2625 فكرها خلق‌اند و قالب شهرشان * بىنهايت فكر در « 5 » هر تن روان فكرهاى نيك لشكرهاى دين * فكرهاى بد ز شيطان لعين زير حكم نفس فكرت‌هاى بد * فكرهاى نيك در حكم خرد 2628 در چنين جنگ است مؤمن روز و شب * در ميان جنگ خواهان عون رب بازگشته از جهاد اصغر است * رو نهاده در جهاد اكبر است جنگ ظاهر كار اين دو نان بود * جنگ باطن كار « 6 » آن مردان بود 2631 جنگ با نفس است مردان را مدام * كو است رهزن خلق را زان « 7 » عيش و كام هر هوس چون دام و دانه در كفش * خلق چون پروانه سوزان از تفش شعله‌هاى هر هوس « 8 » ماند به نور * خلق آن‌سو گشته پران بىفتور 2634 مىبسوزد زان لهب پرهاى جان * باز گردد جان بد جوياى آن آنكه دارد بخت از يك زخم او * مىگريزد مىشود جوياى هو و آنكه بختش نيست هر لحظه چنين * سوى بد پرد شود مردود دين 2637 پرّ و بار دين او سوزد ز نار * نيست گردد همچو هيمه در شرار داشت او پرى كه پرد در جنان * سوخت آن پر را درين نار و دخان
هامش
( 1 ) - مج : حقيقى باشد ( 2 ) - مج : به جان ( 3 ) - مج : الّا ( 4 ) - ى 106 س 2 بقره . در قرآن اين آيه 8 بار تكرار شده است . ( 5 ) - مج : بر ( 6 ) - مج : فعل ( 7 ) - مج : در عيش ( 8 ) - مج : نفس