تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
و دستگير بندگان مخلص گردد و به معاونت و نصرت حق بر نفس « 1 » مظفر گردند ، و او را مقهور گرداند « 2 » . چنان كه اوليا و مؤمنان كردند و قومى كه بر نفس غالب نمىشوند از آن است كه دعاشان به اخلاص نيست .
2607 هرچه آن مقصود نفس كافر است * عكس آن را گير كان اندر خور است غير او را دشمن جانت مدان * تيغ را در جنگ جز بر وى مران چون شود او كشته مانى زنده تو * با خواص و واصلان پاينده تو 2610 ور مراد او دهى سويش روى * در جهنم هم به پهلويش روى تا ابد با او بمانى در جحيم * در بلاها و عذاب بس اليم نفس چون كوه و تو چون يك برگ كاه * با حقارت هين مكن در وى نگاه 2613 از خدا جو نصرت اندر قلع او * زانكه بر جمله است غالب آن عدو چون خدا يارى دهد از وى رهى * زان عنايت بر سر او پا نهى زور را بگذار و زارى كن به جان « 3 » * تا كه حقت قوتى بخشد چنان 2616 كه به يك سوزن چنين كوه عظيم * بركنى از بن شوى ايمن ز بيم با چنان قوت توان كرد اين غزا * وان شياطين را نشاندن در عزا « 4 » كس به جهد خويش برنايد به وى * تا نباشد يارى يزدان حى 2619 اين صلوه و اين صيام از بهر آن * آمد از فرمان حق بر مؤمنان تا بخواهند از خدا اندر دعا * قوتى و نصرتى بهر وغا تا دهدشان قوتى « 5 » حق در مصاف * كه بدان قدرت شوند از درد صاف 2622 چون شود نفس عدو ببريده حلق * زنده گردند از مماتش جمله خلق خلق باطن كاندرون حصن تن * بىعدد جمع‌اند از مرد و ز زن لشكر بىحد و بىعد در صدور * روز و شب هستند در سير و عبور

[ در وجود انسان لشكرهاى بىشمارند رحمانى و شيطانى ، و تفسير آن ]

در بيان آنكه در وجود آدمى لشكرهاى بىشمارند رحمانى و شيطانى . افكار نيك كه موافق امر و رضاى حق‌اند رحمانىاند ؛ و افكار بد كه مخالف راه حق‌اند شيطانىاند ؛ در حقيقت چون بنگرى شخص خود فكر است صورت آدمى مركب اوست هر سو كه مقتضاى فكر است مركب آن‌سو روان است . نادان صورت را شخص مىپندارد « 6 » و نمىداند كه شخص آن فكر است كه او را در كار مىدارد .
هامش
( 1 ) - مج : نفس عدو ( 2 ) - مج : گردانند ( 3 ) - مج : ز جان ( 4 ) - مج : غزا ( 5 ) - مج : قدرتى ( 6 ) - مج : « مى » ندارد
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 123 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو