وصف آن را چون ز مردان بشنود * آن زمان از روى ظاهر بگرود
ليك چون نبود درو نور خدا * كى شود بيناى ملك كبريا
2589 جان او زانجا چو نامد اين طرف * كى به جهد و جد جويد آن شرف
سرسرى « 1 » گيرد چو زان بيگانه است * ليك آن كس كو نر و فرزانه است
جستوجوى او به جد باشد در آن * جان سپارد در ره حق هر زمان
2592 تا از آن جستن رسد آخر به كام * در پناه حق بماند بر دوام
كى گزارد كار مرد سرسرى * تا نبازى سر نيابى سرورى
باختن بايد سر و جان در طلب * تا ميسر گرددت ديدار رب
2595 تا تو هستى كى شود آن حاصلت * نيستى گرداند آنجا واصلت
هركه از خود مرد او زنده خداست * چون چنين شد بعد از آن بنده خداست
رو بمير از خود كه مانى در بقا * در فنا جو زندگى و ارتقا
2598 تا نشد دانه فنا در زير خاك * سر كجا زد از زمين سرسبز و پاك
طفل تا محكوم استادان نشد * از علوم آن طفل آبادان نشد
ترك خود كن پس رضاى حق بجو * تا رسى در وصل و در ديدار او
2601 تا ز تنگ « 2 » اين خودى بيرون جهى * در خودى جاودانى رو نهى
با خدا دايم بماند آن خودى * بىفنا و بىزوالى سرمدى
زين تجارت آنچنان سودى برى * اى خنك جانى كه از خود شد برى
2604 داد سيم قلب و بستد نقد زر * خود چه جاى زر كه صد گنج گهر
فهم كن اين را و با اين كار كن * ترك اين « 3 » نفس پليد خوار كن
هرچه او خواهد تو عكس آن گزين * تا روى بالاى چرخ هفتمين
[ نفس آدمى اژدهايى است كه عالم را فروبرده است ]
در بيان آنكه نفس آدمى اژدرهايى است كه عالم را فروبرده است و مىبرد . آدمى كه به قوت ضعيف است چون گاهى با نفس كه چون كوهى است چه توان كردن . پس استعانت و استغاثت از حق بايد جستن كه : لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم ، يعنى اگر با نفس كافر برآييم با قوت حق توانيم برآمدن ؛ نى به قوت خود . در حقيقت چون بنگرى پنج وقت نماز جهت دعاست و لابه به حق كه : ما را يارى ده تا نفس عدو را توانيم قهر كردن . اگر دعا « 4 » به صدق و اخلاص باشد درياى رحمت به جوش آيد
هامش
( 1 ) - مج : سربهسر
( 2 ) - مج : ننگ
( 3 ) - مج : آن
( 4 ) - مج : دعاها