تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
پس نوازيدش رسول و حمد گفت * صد گشادش داد پيدا و « 1 » نهفت 2562 گفت از مايى يقين رو شاد باش « 2 » * با منى اينجا و آنجا خواجه تاش هر دو يك آبيم و جسم ما چو ظرف * گير معنى را گذر از ظرف حرف از ظروف حرف معنى را گزين * تا شوى صافى تو اندر راه دين 2565 تا بمانى جاودان بىاين صور * از نى صورت برون شو چون شكر هركه گشت او معنوى باقى بماند * علم حق را بىورق از جان بخواند كل اسما را چون آدم كرد ضبط * اندر آن دانش نگنجد سهو و خبط 2568 پيش او معلوم شد هر نيك و بد * زانكه بخشيدش چنين علمى احد اين‌چنين بخشش يقين از حق بود * گر به صورت از ولى ظاهر شود او سبب باشد دهنده آن « 3 » خداست * ديدن از غير خدا سهو و خطاست 2571 گاه از دستى دهد نان را به تو * گاه بىدستى دهد آن را به تو هر دو را يك دان ميفت اندر غلط * زانكه دارد بىحد و عد اين « 4 » نمط روىپوش است اين سبب‌هاى جهان * تا كه سر كارها ماند نهان 2574 تا نيفتد هر نظر بر كار او * تا نداند هركسى اسرار او تا نيابند اندر آنجا ره عوام * زانكه آن كار خواص است و كرام جمله را يك چيز بينند آن مهان * كى شود از چشمشان پوشيده آن 2577 او بود يك بين كه ديدارش رسيد * از خدا انوار و اسرارش رسيد كور مادرزاد خود كى بيند آن * چون نمىداند زمين را ز آسمان كى ببيند كور نقش فرش را * يا صفا و لطف و نور عرش را 2580 مىرود هر سو ازين دو بىخبر * زانكه محروم است از نور نظر نيستش حظى ز خوبان و ز باغ * از حماقت مىكند شادى و لاغ جمله را چون خود همىپندارد او * زان به نقص خويش رو مىنارد او 2583 گر بدانستى دريدى زهره‌اش * منقطع گشتى ز عالم بهره‌اش غير اين را چون نديد آن دون دون * مىرود دلشاد « 5 » خوش از تون به تون كرمكى كز خانه دنيا بزاد * كى شود آگاه از افلاك « 6 » و عباد 2586 تا چه‌ها دارند در ملك قديم * تا چه بنمودستشان رب كريم
هامش
( 1 ) - مج : پند او ( 2 ) - مج : زو شاد باش ( 3 ) - مج : او ( 4 ) - مج : زين ( 5 ) - مج : دلشاد و ( 6 ) - مج : املاك