تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
هر كجا خواهد برد حالى ورا * بىتوقف در زمين و بر سما مركب تن را عوض گشته براق * وصل آن دلدار را نبود فراق 2514 هر دمى نونو برد از حق عطا * خوش رود از به ببه « 1 » در ارتقا هركه از خود مرد از حق زنده شد * لاجرم زان زندگى پاينده شد آلت حق گشت چون يد در قلم * بىشك از كاتب بود نقش و رقم 2517 هرچه آيد از ولى از نيك و بد * زو مبين آن را كه هست آن از احد صورتش همچون قلم در دست حق * مىنويسد سطرها بر هر ورق فعل و قولش را ز حق دان نى ازو * كو ز خود چون مُرد زنده شد ز هو 2520 ما رميت اذ رميت در كلام * با نَبى نى در « 2 » نُبى آمد پيام كه منم بر كار از تو بىگمان * تير گفتارت ز من دان « 3 » نه از كمان هرچه آيد از تو آن از من بود * فعل جان دان هرچه آن از تن بود 2523 جان خاصان نيست چون جان عوام * در دو عالم حق بود جان كرام ديد ايشان ديد حق باشد يقين * شك ندارند اندرين اصحاب دين گفت بى يسمع و بى يبصر خدا * نيستم من از حبيب خود جدا 2526 چونكه زنده از من است او نى ز جان * پس بود بينا ز من آن ديدگان سمع و نطق او بود دايم ز من * همچنان كز جان « 4 » ببيند چشم تن هيچ بىجان تن نبيند نشنود * نى بود بيدار و نى هم بغنود 2529 چون شدم من جان آن مرد گزين * پس ز من باشد دو چشمش راه بين جمله اجزايش ز من جنبان بود * سوى هر كارى ز من پويان بود « 5 » فعل و قول او ز من باشد مدام « 6 » * باشم اندر كار از وى صبح و شام 2532 صحبتت با وى به من باشد بدان * چون منم گويا « 7 » هميشه زان زبان دست و پايش چون ز من جنبان بود * هركه غيرش ديد در خسران بود مظهر ذات منش دان اى فلان * هركه او را ديد نبود ز آفلان 2535 ماند او باقى چو باقى را گرفت * خمر جان نوشد چون ساقى را گرفت
هامش
( 1 ) - مج : به‌به ، نسخه اساس « بند » است كه به صورت متن تصحيح گرديد . ( 2 ) - مج : نى نبى ( 3 ) - مج : ز من نه از كمان ( 4 ) - مج : « جان » ندارد ( 5 ) - در حاشيه نسخه اساس بخشى از اين حديث آمده : من أراد أن يجلس مع اللّه ، و بقيه حديث نوشته شده ليكن در عكس ظاهر نگرديده است . ( 6 ) - مج : مدام ( 7 ) - مج : گويان