هر كجا خواهد برد حالى ورا * بىتوقف در زمين و بر سما
مركب تن را عوض گشته براق * وصل آن دلدار را نبود فراق
2514 هر دمى نونو برد از حق عطا * خوش رود از به ببه « 1 » در ارتقا
هركه از خود مرد از حق زنده شد * لاجرم زان زندگى پاينده شد
آلت حق گشت چون يد در قلم * بىشك از كاتب بود نقش و رقم
2517 هرچه آيد از ولى از نيك و بد * زو مبين آن را كه هست آن از احد
صورتش همچون قلم در دست حق * مىنويسد سطرها بر هر ورق
فعل و قولش را ز حق دان نى ازو * كو ز خود چون مُرد زنده شد ز هو
2520 ما رميت اذ رميت در كلام * با نَبى نى در « 2 » نُبى آمد پيام
كه منم بر كار از تو بىگمان * تير گفتارت ز من دان « 3 » نه از كمان
هرچه آيد از تو آن از من بود * فعل جان دان هرچه آن از تن بود
2523 جان خاصان نيست چون جان عوام * در دو عالم حق بود جان كرام
ديد ايشان ديد حق باشد يقين * شك ندارند اندرين اصحاب دين
گفت بى يسمع و بى يبصر خدا * نيستم من از حبيب خود جدا
2526 چونكه زنده از من است او نى ز جان * پس بود بينا ز من آن ديدگان
سمع و نطق او بود دايم ز من * همچنان كز جان « 4 » ببيند چشم تن
هيچ بىجان تن نبيند نشنود * نى بود بيدار و نى هم بغنود
2529 چون شدم من جان آن مرد گزين * پس ز من باشد دو چشمش راه بين
جمله اجزايش ز من جنبان بود * سوى هر كارى ز من پويان بود « 5 »
فعل و قول او ز من باشد مدام « 6 » * باشم اندر كار از وى صبح و شام
2532 صحبتت با وى به من باشد بدان * چون منم گويا « 7 » هميشه زان زبان
دست و پايش چون ز من جنبان بود * هركه غيرش ديد در خسران بود
مظهر ذات منش دان اى فلان * هركه او را ديد نبود ز آفلان
2535 ماند او باقى چو باقى را گرفت * خمر جان نوشد چون ساقى را گرفت
هامش
( 1 ) - مج : بهبه ، نسخه اساس « بند » است كه به صورت متن تصحيح گرديد .
( 2 ) - مج : نى نبى
( 3 ) - مج : ز من نه از كمان
( 4 ) - مج : « جان » ندارد
( 5 ) - در حاشيه نسخه اساس بخشى از اين حديث آمده : من أراد أن يجلس مع اللّه ، و بقيه حديث نوشته شده ليكن در عكس ظاهر نگرديده است .
( 6 ) - مج : مدام
( 7 ) - مج : گويان