نايب خورشيد آمد بدر شب * همچنانكه اوليا نوّاب رب
2496 فر و نور از كبريا آوردهاند * روشنايى زان ضيا آوردهاند
هستى خلقان سراسر از خودى است * لاجرم با نيك هريك ضد « 1 » بدى است
اوليا را نيست هستى غير حق * زان گذشتند از فلك وزنه طبق
2499 قوت و قوتشان رسد در هر نفس * از عطاهاى خدا نه از دست كس
زنده از حقاند نه از نان و طعام * جانشان را قوت از حق شد مدام
[ تفسير حديث : ابيت عند ربى . . . و بيان اينكه صورت ولى خدا در كف قدرت همچون قلم است و شرح حديث ، اذا احببت عبدا كنت له . . . ]
در بيان اين حديث مصطفى - صلى اللّه عليه و سلم - كه : ابيت عند ربى يطعمنى و يسقينى ، و در تقرير آنكه صورت ولى خدا در كف قدرت همچون قلم است چنان كه قلم در دست كاتب ، هرچه قلم نويسد از كاتب باشد نه از قلم ، پس هرچه از ولى خدا آيد از خدا بايد ديدن كه : قلب المؤمن بين الاصبعين من اصابع الرحمن يقلبه كيف يشاء . و همچنان در قرآن در حق پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم « 2 » - مىفرمايد كه :
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
« 3 » . و در شرح اين خبر كه : اذا احببت عبدا كنت له سمعا و بصرا و يدا و لسانا « 4 » بى يسمع و بى يبصر و بى ينطق و بى يمشى الى آخر الحديث « 5 » .
گفت ابيت عند ربى مصطفى * مىخورم از حق طعام جانفزا
2502 هم طعامم مىدهد ايزد هم آب * دايم از انوار و رحمتها شراب
چند روزى مركب تن هم خورد * اندرين دنيا ز هر قوتى چرد
ليك قوت اين جهان فانى بود * كى ازين خوردن كسى باقى شود
2505 هم خورنده هم خورش گردد فنا * زين خورشها كى پذيرد جان بقا
ليك هر قوتى كه از يزدان بود * از براى قوت مردان بود
قوت نورى زندگى بخشد به جان * تا شود باقى بماند جاودان
2508 قوت خود آن است كان باقى بود * لطف حقش باده و ساقى بود
اين خر تن چون نماند در جهان * عيسى جان گردد « 6 » آنسو خوشروان
در جهانى كه ندارد آن كران * در رياض و گلستان « 7 » جاودان
2511 مشرق و مغرب بود كامى برش * بىظلامى نور باشد پيكرش
هامش
( 1 ) - مج : صد
( 2 ) - مج : عليه السلام
( 3 ) - ى 18 س 8 انفال
( 4 ) - مج : لسانا و يدا
( 5 ) - مج : الحديث ندارد ، و اين بيت را اضافه دارد :زنده زان بحرند چون ماهى در آب * ماهيان را غير آب آمد عذاب( 6 ) - مج : « گردد » افتاده است
( 7 ) - مج : گلستان و