تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
ناله‌ات را نشنود زان پس خدا * گويد آنجا ياد ناوردى مرا 2355 من درينجا هم فراموشت كنم * تا بمانى در عذاب و در ندم چون نَسُوا اللَّهَ بود كارت اى دغا * هم فراموشى بود آن را جزا پيشت آيد آنچه كردى در جهان * فعل تو گردد جهنم يا جنان 2358 سيّئه مثلش بود بىبيش‌وكم * ده برى از يك حسن اندر ارم چونكه بد كردى بود دوزخ جزات * پس ندا آيد ز حق كان است جات اخْسَؤُا فِيها بفرمايد خدا * كان بدان را آمد اين دوزخ جزا 2361 تا بنالى دايم از كردار خود * تا بسوزى اندرون نار خود زانكه تو افروختى اين نار را * بر سر خود خود نهادى بار را از تو زاييد اين نعيم و اين جحيم * كشت‌زار توست هر دو اى سليم 2364 تخم طاعت بر دهد حور و جنان * تخم معصيت شود دوزخ عيان فعل‌هاى توست كآيد در نظر * نيست آنجا خير و شر و نفع و ضر نيك و بد را بىگمان تو كشته‌اى * پنبه و قز « 1 » را يقين خود رشته‌اى 2367 پس مگو كآنجا مرا جاى نكوست * پرى آن خم ازين آب سبوست پر ز توست آن خم نه از خود نيك دان * نيك و بد آنجا بود از تو روان هرچه اينجا كشته‌اى خير و گناه * عين آن را بدروى آن جايگاه 2370 گر كنى مثقال ذره خير و شر * خواهد آمد بر تو از خشك وز تر اعتقاد « 2 » اين است و واقع اين بود * هركه در شر كوشد او نادم شود هركه دارد اعتقاد اوميد هست * كو رود بالا نماند بسته پست 2373 آنچه فرمودند ازو گر گشت فوت * اعتقادش چون بود در وقت موت ممكن است اينكه مرو را حق عذاب * ندهد و گردد دعايش مستجاب زانكه يزدان را بود در دل نظر * نى در اعمال و در افعال بشر 2376 با رسول مجتبى از حق خطاب * اين‌چنين آمد از آن عالىجناب گفت در اعمال خلقان و صور * ننگرم در دل كنم دايم نظر هركه را بر وفق ابرم « 3 » اعتقاد * باشدش يابد ز من صد افتقاد « 4 » 2379 اعتقاد است اصل اندر آدمى * ز اعتقاد راست گردد آن دمى
هامش
( 1 ) - قز : ابريشم خام ( 2 ) - مج : اعتقا ( 3 ) - مج : امرم ، ابرم در نسخه اساس مخفف « ابراهيم » است . ( 4 ) - افتقاد : مهربانى ، دلجويى