تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
اين وجلها را به آب دين بشو * از پليدى بگذر و پاكى « 1 » بجو داروى اين رنج را يزدان فرد * در طب « 2 » قرآن به تو تعليم كرد 2304 گفت اين كن وان مكن بهر علاج * تا پذيرد صحت كلى مزاج چاره را « 3 » فرمود از لطفش ودود * ليك كر شد گوش تو زان اى عنود ظلم خود كردى به خود از كس منال * زخم بر خود خود زدى اى بدفعال 2307 ما ظلمنا هم بخوان اندر كلام * ظلم را از خويشتن مىبين مدام هيچ‌كس ديدى كه خود خود را كشد * يا بلاها را به سوى خود كشد اندرين كارند دايم خلق دون * نفس دشمن را مطيع‌اند و زبون 2310 مىفريبد نفس كافرشان به مكر * مىفتد در دام مكرش زيد و بكر حق فرستاد اين طرف چندين رسول * بهر آگاهى مكر نفس غول در رسالت شرح كردند از كرم * مكرهاى نفس را بىبيش‌وكم 2313 تا كه نفريبد كسى را آن لعين * مؤمنان را برنيارد او ز دين حق تعالى اين همه اكرام و جود * كرد با تو داد از خاكت وجود بعد از آن فرمود بهر شكر اين * طاعت من كن كه تا در يوم دين 2316 روسپيد آيى خرامان در نعيم * وندر آنجا دايما باشى مقيم آفريدم جسم را از مشت خاك * دادم او را جان و عقل از نور پاك كردم اندر وى صفات خود روان * از نظر وز سمع و از فهم و بيان 2319 علم و حلم و قدرتش دادم ز جود * بىشمر اين جنس ز اوصافم كه بود دارم از هر يك صفات « 4 » اندك كنون * تا كه آن اندك شود تان رهنمون سوى انوار صفات بىكران * تا بماند بر شما اين جاودان 2322 شكر اين را چون بجا آريد من * صد چنان بخشم وراى جان و تن هم برون اين جهان بخشم جهان * كان نگنجد در بيان و در بنان ترك شكر اين نعم را گر كنيد * خويشتن را در ضلالت افكنيد 2325 هرچه دادم باز بستانم به قهر * تا شود در كامتان آن قند زهر آن خوشىها ناخوشى گردد عوض * تا شود از قهر من صحت مرض گفت يزدان گر شما شكرم كنيد * محض جان گرديد اگرچه در تنيد « 5 »
هامش
( 1 ) - مج : بگذرى پاكى ( 2 ) - مج : طلب ( 3 ) - مج : چاره‌اى ( 4 ) - مج : صفت ( 5 ) - مج : كل تنيد