اين وجلها را به آب دين بشو * از پليدى بگذر و پاكى « 1 » بجو
داروى اين رنج را يزدان فرد * در طب « 2 » قرآن به تو تعليم كرد
2304 گفت اين كن وان مكن بهر علاج * تا پذيرد صحت كلى مزاج
چاره را « 3 » فرمود از لطفش ودود * ليك كر شد گوش تو زان اى عنود
ظلم خود كردى به خود از كس منال * زخم بر خود خود زدى اى بدفعال
2307 ما ظلمنا هم بخوان اندر كلام * ظلم را از خويشتن مىبين مدام
هيچكس ديدى كه خود خود را كشد * يا بلاها را به سوى خود كشد
اندرين كارند دايم خلق دون * نفس دشمن را مطيعاند و زبون
2310 مىفريبد نفس كافرشان به مكر * مىفتد در دام مكرش زيد و بكر
حق فرستاد اين طرف چندين رسول * بهر آگاهى مكر نفس غول
در رسالت شرح كردند از كرم * مكرهاى نفس را بىبيشوكم
2313 تا كه نفريبد كسى را آن لعين * مؤمنان را برنيارد او ز دين
حق تعالى اين همه اكرام و جود * كرد با تو داد از خاكت وجود
بعد از آن فرمود بهر شكر اين * طاعت من كن كه تا در يوم دين
2316 روسپيد آيى خرامان در نعيم * وندر آنجا دايما باشى مقيم
آفريدم جسم را از مشت خاك * دادم او را جان و عقل از نور پاك
كردم اندر وى صفات خود روان * از نظر وز سمع و از فهم و بيان
2319 علم و حلم و قدرتش دادم ز جود * بىشمر اين جنس ز اوصافم كه بود
دارم از هر يك صفات « 4 » اندك كنون * تا كه آن اندك شود تان رهنمون
سوى انوار صفات بىكران * تا بماند بر شما اين جاودان
2322 شكر اين را چون بجا آريد من * صد چنان بخشم وراى جان و تن
هم برون اين جهان بخشم جهان * كان نگنجد در بيان و در بنان
ترك شكر اين نعم را گر كنيد * خويشتن را در ضلالت افكنيد
2325 هرچه دادم باز بستانم به قهر * تا شود در كامتان آن قند زهر
آن خوشىها ناخوشى گردد عوض * تا شود از قهر من صحت مرض
گفت يزدان گر شما شكرم كنيد * محض جان گرديد اگرچه در تنيد « 5 »
هامش
( 1 ) - مج : بگذرى پاكى
( 2 ) - مج : طلب
( 3 ) - مج : چارهاى
( 4 ) - مج : صفت
( 5 ) - مج : كل تنيد