تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
2328 شكر كردن صوم و ذكر و طاعت است * زانكه طاعت معدن هر راحت است راحتى كز طاعت آيد مر ترا * جان و دل را زنده دارد دايما « 1 » راحتى كز ذوق دنيا آيدت * عاقبت آن همچو گرگى خايدت 2331 راحت دين را تو نقد پاك دان * راحت تن را كم از خاشاك دان هر دو راحت گرچه اينجا يك نمود * ليك آن نقد است و اين قلب اى عنود نقد دين بپذير و قلب تن گذار * تا كه باشى ز اغنيا روز شمار 2334 راحت عقبى رساند در نعيم * راحت دنيا برد اندر جحيم راه عقبى را بگير از جان و دل * هرچه غير حق بود آن را مهل « 2 » تا امان يا بى ز قهرش هر زمان * لطف حق بخشد ترا در جان جنان 2337 در جنان خود « 3 » جنان بينى نهان * چى « 4 » نهان بل همچو خور باشد عيان بىدهان نوشى ز جان خم طهور * در رياض و گلشن و حور و قصور مستيت پيوسته باشد بىخمار * راز گويد با تو اشجار و ثمار 2340 سندس و استبرقت پوشش بود * كارهايت راست بىكوشش شود ملكت و نعمت رسد نونو به تو * بىعدد بىحد مخلد اندرو ور نيارى شكر من برجا ز جهل * اندر آن كفرت دهم روزى دو مهل 2343 تا بود كآخر تو باز آيى از آن * در انابت اندر آيى اى فلان اين كرم‌ها با تو من كردم ز لطف * تو نكردى در عوض جز نكر و عنف چون به حصن توبه ناوردى پناه * آمدى اينجا از آنجا روسياه 2346 هين جزاى ظلم خويش اكنون بكش * اى بمانده در حجاب پنج و شش پنج حس و شش جهت زندان بود * جان ظالم « 5 » جاى عاصى آن بود خيز ازين زندان در آن دوزخ درآ * تا ببينى كرده خود را جزا 2349 در ميان آتش دوزخ بسوز * نيست مهلت لحظه‌اى نى شب نه روز بعد سوزش پوستت تازه كنم * تا عذابت بيش از اندازه كنم درد دوزخ را نباشد خود دوا * هيچ نوع آن رنج را نبود شفا 2352 صدهزاران گون عذاب بىشمر * در سقر « 6 » بينى ز قهر دادگر ز آتش دوزخ دهندت نان و آب * تا درو سوزى پزى همچون كباب
هامش
( 1 ) - اين بيت در مج نيست ( 2 ) - مج : بهل ( 3 ) - مج : جود ( 4 ) - مج : چه ( 5 ) - مج : ظلم ( 6 ) - نسخه اساس : سفر ،
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 111 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو