تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
فى صلاة دائمون عشاق راست * آن چشش بىكام و لب مشتاق راست 2199 بىخودى سوى خدا از جان روان * بىبدى دايم قرين نيكوان چون خودى از تو رود ماند خدا * يك دو كى گردد بگو اى كدخدا اين نماز و سجده ظاهر يقين * عكس نور باطن است اى راه بين 2202 تا بود كز فرع در اصلش رسى * بگذرى از هجر و در وصلش رسى نى مراد از هر نماز آمد قبول * هست اين روشن به نزد ذى العقول جمله اعمال از براى رحمت است * هم ز رحمت قصد طالب جنت است 2205 از شجر مقصود كس نبود شجر * هست مقصود از شجر بىشك ثمر گر كنم مقصود در اينجا بيان * هين مرو از راه مقصد را بدان آنكه در مقصود كلى راه يافت * آفتاب رحمتش بر وى بتافت 2208 منتها آن است از آن گويد سخن * همچو حلقه آن سخن در گوش كن تا رسى آنجا كه آنجا جاى نيست * جز ولى را آن طرف گنجاى نيست پس ولى گردى چو آن را بشنوى * جان شوى بىنقش صورت معنوى « 1 » 2211 عاشقان را خود نمازى ديگر است * پيش آن اين بىگمانى ابتر « 2 » است اين مجاز است آن حقيقت نيك دان * زان حقيقت شد مجاز اينجا روان تا ترا آنجا رساند اين مجاز * زين نماز آخر رسى با آن نماز 2214 گر گزارى اين بدان نيت گزار * كان ميسر گرددت از جان بزار با تضرّع گوى گريان با خدا * بخش جانم را نماز بىريا تا درو بينم جمالت را به جان « 3 » * تا شود اسرار تو بر من عيان 2217 تا كه از شك رو نهم سوى يقين * ظلمت كفرم شود كل نور دين چون تو آن طاعت بدين نيت كنى * كوه هستى را يقين از بن كنى ور شوى قانع بدين نقش نماز * مىكنى بهر ريا نى از نياز 2220 اندر آخر بر تو گردد سرد آن * مفلس و مغبون روى زين خاكدان كار اكنون كن كه هستى در جهان * ورنه چون مردى نيايد از تو آن چون نماند آلت طاعت ترا * كى رسد اندر جزا رحمت ترا 2223 تا عمل نبود نباشد اجر هيچ * بهر اجر اندر عمل مردانه پيچ « 4 »
هامش
( 1 ) - اين بيت در مج نيست . ( 2 ) - مج : كمتر ( 3 ) - مج : نهان ( 4 ) - مج : از جان بپيچ