تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
در نبى فرمود اشد قسوةً * نيك بشنو از كلام ذو المنن استن حنانه مىناليد زار * چون پيمبر كرد منبر اختيار 2121 گفت بودم تكيه‌گاهت پيش ازين * از چه كردى بر من آنجا را گزين رحم آمد مصطفى را برستن * چون ز درد استن درآمد در سخن گفت مىخواهى كه تا گردى درخت * تا قيامت در جهان پربار و رخت 2124 يا كه در گورت نهم چون مؤمنان * تا كه گردى حشر با اهل جنان گفت نى اين به بود كين باقى است * وز مى دايم خدايش « 1 » ساقى است آن نخواهم كان شود آخر فنا * اين همىخواهم كه « 2 » مانم در بقا 2127 كرد او را مصطفى در زير خاك * تا كه گردد حشر با مردان پاك استن جامد بقا را برگزيد * از فنا برگشت و مهر از وى بريد بر تو صد شُه ، كز جمادى تو بتر * تا گزيدى اين فنا را از بطر 2130 مار اندر غار هم با مصطفى * هم سخن شد آشكارا از صفا وان سگ كهفى كه اول ضال بد * آخر او از زمره ابدال شد حق ز خاصانش شمرد آن كلب را * گفت رابِعُهُمْ بخوان اندر نبى 2133 شد پذيرا چوب و سنگ و جانور * اندر ايشان كرد امر حق اثر تا دل كافر چه سنگ است و چه مار * كاندرو هرگز نكرد آن پند كار زين سبب از سنگ و حيوانش بتر * خواند در قرآن خداى دادگر 2136 گفت از سنگ است قاسىتر يقين * هم ز حيوان است اضل در راه دين هست آن سنگ اى برادر معنوى * بهر اينست آن‌چنان محكم قوى صورت آمد حادث و معنى قديم * آن بدى كاصلى بود ماند مقيم 2139 خود نموذج « 3 » آمد اين سختى سنگ * همچو بر آئينه آن ظلمات و زنگ « 4 » تا ز زنگ آگه شود مرد خبير * كه چه‌سان پرده است آن زنگ حقير مىشود پرده صفا را آن پليد * مىشود خوبى ز زنگش ناپديد 2142 مىشود معلوم ازين زشتى آن * كه چه‌سان پرده است آن زنگ « 5 » دخان هر بد و نيكى كه آمد در صور * بهر معنى بد كه تا يا بى خبر تا ز جزوش ره برى سوى كلش * همچو « 6 » بوى گُل رسى اندر گُلش
هامش
( 1 ) - مج : خداش ( 2 ) - مج : « كه » ندارد ( 3 ) - نموذج : نمونه ( 4 ) - مج : ژنگ ( 5 ) - مج : رنگ ( 6 ) - مج : هم ز بوى