2058
تخم فعل و قول تو اينجا نه نقد * يكبهيك مىرويد و آن نيست فقد
نى كه گفتِ نيك خلعت مىشود * خاصه كان در عرض شاهى مىرود
مىرسد زان شه جزاى آن سخن * هديهها و خلعت و زر كهن
2061 هم ز فعل نيك بهر پادشاه * مىرسد اندر جزا اكرام و جاه
فعل و قولت چون براى شاه بد * خلعت و ادرار « 1 » و ملك و جاه شد
گر به كس دشنام بدهى اى فتى * در عوض بينى جفا و زخمها
2064 نى كشد مشت و زند بر روى تو * هر دم از وى قهر آيد سوى تو
مشت كى ماند به دشنام اى جوان * گرچه زان « 2 » تخم است اين بر بىگمان
پس چرا باور ندارى از خدا * كه رسد هر فعل را جنسش جزا
2067 نيك را نيكى و بد را هم بدى * مىرسد دايم ز عدل ايزدى
از دوام طاعت و ذكر و نماز * و از ثنا و از دعاى با نياز
از خدا در آخرت جنت رسد * صد هزاران خلعت و دولت رسد
2070 اى خنك جانى كه اينجا خير كاشت * لاجرم جز خير آنجا بر نداشت
بهر رنج چند روزه گنجها * برد از يزدان عوض بىمنتها
اينچنين نادر تجارت هركه كرد * بىزيان صد سود برد آن نيكمرد
2073 برد چيزى كان نگنجد در مقال * ترك قيل و قال كن مىجوى حال
حال را جستن رهش مردن بود * رخت تن را در فنا بردن بود
رو بمير از خويش تا ميرى شوى * در جهان جان جهانگيرى شوى
2076 مردنت از خويش دانى چون بود * فكر كن در گفت من تا حل شود
ترك كن دلخواه نفس شوم را * گرچه زان زنده است نفست « 3 » اى فتى
جملهء شهوات را از وى ببر * بنده حق شو كه تا گردى تو حر
2079 رو رضاى حق همىجو روز و شب * تا شوى مقبول بر درگاه رب
درگذر از خود خدا را سخت گير * تا ترا گردد عناياتش مجير
نفس را از بهر حق قربان بكن * آنچه فرموده است در قرآن بكن
2082 حرص دنيا را برون آر از درون * حرص را در عشق يزدان كن فزون
كشتن نفست چنين باشد بدان * دين حق را مىفزا چون مؤمنان
هامش
( 1 ) - ادرار : مقرى ، وظيفه
( 2 ) - مج : زانكه آن
( 3 ) - مج : « نفست » ندارد