تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
يا منى كاندر رحم چون مىرود * از پس نه ماه بچه مىشود 2106 يا مثال دانه كز زير زمين * مىزند سر با برو برگ گزين مىشود مبدل چو مس از كيميا * زر شود گردد ورا قدر و بها كيمياها ساخت خالق در جهان * ليك كرد از ديده خلقان نهان 2109 آنكه دارد چشم روشن از خدا * ذات هريك را همىبيند جدا تا چه نوع است و چها آيد ازو * جفت چون گردد چه‌ها زايد ازو كيميا چون خويش را بر مس زند * مس دون را نى زر و الا كند 2112 رمز گفتم عاقلان را اين بس است * بس بود بانگى اگر در ده كس است ور كسى در ده نباشد بانگ‌ها * گر كنى بىعد و حد باشد هبا هيچ از ديوارها نايد جواب * گر بود معمور و گر باشد خراب 2115 چونكه اندر ده نباشد آدمى * كى كند با نقش ده كس همدمى

[ تفسير سخن حق تعالى كه : أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ

] در بيان آنكه حق تعالى در حق قومى كه پذيراى پند انبيا و اوليا نشدند مىفرمايد كه از حيوان گمراه‌ترند ؛ و دلشان از سنگ خارا « 1 » سخت‌تر است . كه :
أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ
« 2 » ، و همچنين مىفرمايد :
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ
« 3 »
مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ
« 4 » . سگ اصحاب كهف حيوان بود از زمره اوليا گشت كه :
رابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ .
و استن حنانه همچنين ناليد در فراق مصطفى - صلى اللّه عليه و سلم « 5 » - مشهور است چگونگى آن احوال ؛ زيرا حيوان و سنگ حادث‌اند ، پس صفت سنگى و نادانى در ايشان هم حادث باشد و حادث قابل تغيير است . ليكن معنى كفار قديم است و از اصل آفرينش بد بوده است « 6 » و بيگانه ، كه : الشقى من شقى فى بطن امه ، و چون آن بدى و شقاوت قديم از ازل است ؛ همچون رنج ناصور قابليت علاج ندارد به خلاف صورت كه حادث است پس قابل علاج باشد . آنچه به عبارت مىگنجد « 7 » اين قدر است . باقى چون آدمى آن دمى شود به چشم بصيرت هر دو حال را مشاهده كند . و اللّه اعلم .
كافران هستند بدتر از جماد * كاندر ايشان پند را نبود نفاذ « 8 » پندهاى انبيا و رهروان * در نيامد هيچ اندر گوششان 2118 گفتشان در سنگ خارا كرد اثر * ليك مر بدبخت را نگشاد در
هامش
( 1 ) - مج : خاره ( 2 ) - ى 179 س 7 اعراف ( 3 ) - نسخه اساس قلوبهم است كه البته غلط است . ( 4 ) - ى 74 س 2 بقره ( 5 ) - مج : عليه السلام ( 6 ) - مج : بوده‌اند ( 7 ) - مج : به عبارت نمىگنجد ( 8 ) - مج : نفاد ( - تباهى ، تباه شدن ) و البته غلط است و سهو كاتب .