[ سبب ميل انسان به اين جهان ]
در بيان آنكه نى در كارهاى اين جهان كه رو بدان مىآورى و جهدها مىكنى نوش با نيش است و سود با زيان . چندين تاجر به تجارت مىروند و به سودى نمىرسند بلكه « 1 » زيانمند مىگردند و از غايت ميل دنيا بدان رنجها و زيانها نمىنگرند باز در آن كارها « 2 » به جد مشغولند و جهدها مىكنند ؛ كلى نظرشان بر آنهاست ؛ كه سودها كردهاند . و چون به آخرت دلبستگى ندارند به سودهاى انبيا و اوليا و مؤمنان نظر نمىكنند . كلى « 3 » نظرشان به زيانها همگى « 4 » و رنجها مىافتد . و ترك جستوجوى آن مىگزينند اين معنى از آن است كه ميل اين طرف دارند و آن طرف ميل ندارند . پس روز و شب به زارى از « 5 » حق تعالى آن طلب كه ترا مايل و محب آن عالم گرداند و مهر و محبت اين عالم را از دل تو ببرد كه چيزها را خدا به ميل و حاجت « 6 » مىدهد و قاضى الحاجات است پس در دعا هميشه حاجت آن عالم خواه تا ميلت بدان عالم بيفزايد كه گفتهاند : هر چيز كه در جستن آنى آنى ، و اللّه اعلم « 7 » .
نى درين عالم كه قلب و بىوفاست * از پى هر نوش نيشى در قفاست
بر گمانى بىيقينى مىروى * بر اميد محض هر سو مىدوى
1992 مىكنى جهد اندر آن روز و شبان * بىتردد مىشوى هر سو دوان
گفته با خود بوك ازين سودى برم * باز گردد اندرين منيت درم
از دل و از جان همىكوشى مدام * بر اميد حاصلى از خاص و عام
1995 در چنين راه از خرى خوش مىروى * پند اندر ترك اين مى نشنوى
تا درين جستن به مقصودى رسى * وز « 8 » شرى و بيع در سودى رسى
خود نباشد سود باشد آن زيان * مرگ بينى گرچه هستى زان زيان
1998 باژگونه نعل بين اندر جهان * اسب همت را از اين خندق جهان
هين مشو مغرور اگر دنياى دون * در نظر خوبت نمايد از فسون
كو عجوز و زشت و غدار آمده است * در فريب خلق مكار آمده است
2001 هرچه او نيكت نمايد بد بود * نيك او چون بد در آخر رد شود
هرچه « 9 » او گويد تو آن را عكس كن * چونكه كار او نه سر دارد نه بن
هيچ دان او را و هرچه او نمود * رو به عقبى آر از دنيا تو زود
2004 بر اميدى مىروى در راه دون * مىشوى آخر در آن ره سرنگون
در ره حق ازچهرو كاهل روى * چون نيابى حاصلى آيس « 10 » شوى
هامش
( 1 ) - مج : همه
( 2 ) - مج : كار
( 3 ) - مج : همگى
( 4 ) - مج : « همگى » ندارد
( 5 ) - مج : « به زارى از » ندارد
( 6 ) - مج : حاجات
( 7 ) - مج : از « هر چيز . . . الى آخر متن » را ندارد .
( 8 ) - اساس : ور
( 9 ) - مج : هركه
( 10 ) - آيس : نوميد