تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
1896 عاقبت جايش شود نار سعير * دايما باشد در افغان و نفير بىشمار است اين عجايب‌ها بدان * گر بگويم كى بود آن را كران كل جمادات آگهند از ذو الجلال * بىخبر بو جهل از آن و در ضلال 1899 زين سبب فرمود اشَدّ اندر كلام * كز قدم مردود بودند آن لئام آدمى مختار آمد در جهان * آيد از وى نيك و بد اندر جهان « 1 » اختيار اندر حق يك رحمت است * اختيار اندر حق يك زحمت است 1902 آلت اندر دست عاقل سودمند * هست اندر دست جاهل پرگزند تيغ اندر دست غازى « 2 » همچنين * مىشود قوت براى اهل دين مىكشد خصمان دين را هر زمان * تيغ اندر دست كافر عكس آن 1905 اهل دين را مىبرد سرما به قهر * پيش آن ترياك و پيش اين چو زهر تيغ اندر دست عاقل شد حيات * تيغ اندر دست جاهل شد ممات فهم كن اين را اگر عقليت هست * فرق مىكن در ميان هر دو دست 1908 دست بر بالاى دست است اى عزيز * زين بيايد صد هنر زان هيچ‌چيز آن يكى را مىبرد اندر جنان * وين يكى را در جحيم پردخان گر نبودى آن بدان را اختيار * كى شدندى در جحيم و در شرار 1911 غير اين دو « 3 » چون ندارد اختيار * آلتند و رام امر كردگار پس الم بر جان مختاران بود * زانكه قدرت دادشان بر نيك و بد گر كند نيكى بود مختار حق * ور كند بر عكس بد در كار حق 1914 ماند اندر آتش دوزخ مقيم * گشته محروم از شقا زار و سقيم گويد او يا ليتنى كنت تراب * ز اختيارم آمد آخر اين عذاب پس جماد از خلق بد بهتر بود * بر جماد آن نوع استم كى رود 1917 شرح اين پايان ندارد بس بود * زين قدر عاقل ز سر دانا شود باز گردم سوى كوه و شرح آن * كه چه‌سان مىگشت پاره هر زمان سنگ بر خود پاره مىشد تا كه نور * در درونش تابد و يابد سرور 1920 زين طمع كه خويش را چون ريگ سود * زانكه كل اجزاى او پرشوق بود همچنان‌كه چون نهى بر لب‌شكر * چاشنى آن زند در كام و سَر زان خورى بسيار تا كل جزوهات * سر به سر گيرند لذت از نبات
هامش
( 1 ) - مج : در هر زمان ( 2 ) - غازى : جنگجو ، غزوكننده ( 3 ) - مج : « دو » ندارد
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 92 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو