تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠

[ در بيان سخن موسى كه گفت : أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ . . .

] در بيان آنكه موسى - عليه السلام - گفت :
أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ
« 1 » . منع ديدار موسى را در آن حالت از جود بود نه از بخل ، فرمود به موسى آن منع از غايت جود است ، بهر باورى در كوه طور نگر كه از تجلى من چون « 2 » ذره‌ذره شد . چون موسى - عليه السلام - در كوه نظر كرد « 3 » از هيبت بىهوش گشت كه :
فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً
« 4 » . و اللّه اعلم .
1851 نى كه موسى داشت ملك بىشمار * با چنان دولت همىگفت آشكار كه مرا بنماى ديدار اى خدا * بهر اين مقصود بود اندر دعا لَنْ تَرانِي مىرسيد او را جواب * گاه ارنى از جناب حق خطاب 1854 گرچه بودش معجزات بس غريب * صحف تورات و عطاها از مجيب رتبت رويت ورا در پيش بود * رد و نوميدى نبودش از ودود « 5 » گرچه اينجا رويتش حاصل نبود * آن نبود از بخل بود از عين جود 1857 داد او را وعده حق كاندر مآل * بخشمت رويت رسى اندر منال بود مستظهر بدان وعده إله * با نماز و ذكر مىبريد راه منع ديدارش ز لطف و جود بود * تا كه بىخسران برد زين بيع سود 1860 كار در هنگام باشد سودمند * بر ضعيفى بار ننهد ارجمند كى شود بر كرّه‌اى دانا سوار * هم ز رحمت ننهدش بر پشت بار كوه طور آن نور را چون برنتافت * پاره‌پاره گشت و « 6 » بر خود مىشكافت 1863 بلكه هريك پاره‌اش صد پاره گشت * ديد موسى آن عجب بيچاره گشت كوه طور از ذوق ذره‌ذره شد * جزو جزوش جاذب آن نور بد ظاهر كُه چون ز تابش ذوق يافت * باطن كُه هم صفا و شوق يافت 1866 تا رسد آسيب آن لذت درون * مىشكافيدى به هر دم بىسكون تا نماند باطن از وصلت جدا * پاره مىگشتند بر خود سنگ‌ها ريزه‌ريزه گشت هر سنگ از طلب * تا رسد بر جمله اجزا نور رب 1869 سنگ بر خود مىشكافيد از ولا * تو كم از سنگى زهى قهر و بلا كوه و ريگ و سنگ تسبيح اندرند * نام حق را بىزبانى مىبرند
هامش
( 1 ) - ى 143 س 7 اعراف ( 2 ) - مج : ( چون ) ندارد ( 3 ) - مج : كوه را بديد ، در نسخه اساس حرف اضافه ( را ) بعد از نظر كرد آمده كه زايد است . ( 4 ) - ى 143 س 7 ، مج در ادامه دارد : دولت ديدار به وى ارزانى داشت . ( 5 ) - اين بيت در مج نيست . ( 6 ) - مج : ( و ) ندارد