تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
در كمى قوت افزون مىشوى * از حجاب نفس بيرون مىروى هر درم وسواس آمد كم‌بهست * چون غمت بهر حق آمد غم به است 1827 اين‌چنين غم شاديت بخشد مدام * تا رسى چون اوليا آخر بكام خوردن غم بهر دنيا بارد است * خوردن غم بهر عقبى وارد است زين شوى زندان و زان مرده شوى * زين شوى صافى وزان دُرده شوى 1830 چون غمت بهر حق آمد حق برى * آخر از باغ وصالش برخورى ترك دنيا بهر عقبى عاقلى است * ترك عقبى بهر دنيا غافلى است اهل عقبى را رسد جنت نصيب * اهل دنيا را جهنم زان حبيب 1833 از جهان قدر ضرو [ ر ] ت نوش توست * چونكه افزون گردد آن روپوش توست داردت دور از سعادت آن فزون * باشدت سوى شقاوت رهنمون تا بمانى اندر آن دام فنا * ره نيابى پيش سلطان بقا 1836 قوت را بايد كه بهر حق خورى * جسم را هم بهر طاعت‌پرورى « 2 » امر حق را پاس دارى بر دوام * تا در آخر زين عمل « 1 » گيرى قوام جنگ و صلحت از براى حق بود * خير و شرت در رضاى حق رود 1839 چون نماند شخص را در خويش خواست * خواستش حق باشد اندر بيش و كاست اين‌چنين كس دان كه خاص حق بود * جان پاكش غرق آن رحمت شود عاقبت گردد يم بىمنتها * هم اجابت زو بود هم زو دعا « 2 » 1842 نور حق گردد يقين بىهيچ ريب * همچو موسى نور او تابد ز جيب يا « 3 » چو عيسى مرده را زنده كند * ابر را چون ماه تابنده كند تا كند چون مصطفى شق قمر * خلق عالم را دهد از حق خبر 1845 از جهان غيب گويد با عوام * كان چگونه است و چه‌سان دارد دوام زان جهان بدهد به هر طالب خبر * تا كند در هركسى نوعى اثر هركسى قدر اثر طالب شود * زين اثر جويان آن غالب شود 1848 يك نهد گامى و يك صد گام پيش * يك برد كامى و يك صد كام پيش يك برد جنّت يكى بالاى آن * يك برد ديدار حق فاش و عيان زانكه تا ديدار صد گون ملكت است * هر يكى را لايق او رتبت است
هامش
( 1 ) - مج : « عمل » ندارد ( 2 ) - مج : عطا ( 3 ) - مج : تا