تو و ان من شىء بشنو از كلام * جمله در تسبيح و حمد حق مدام
1872 ذرهذره از زمين و آسمان * جمله مامور خدا روز و شبان
هرچه فرمايد خدا آن مىكنند * بىتوقف پاس فرمان مىكنند
خاك قارون را به امر حق بخورد * كوه سنگين ناقه زاد و ره سپرد
1875 در زمان نوح هم آن آب صاف * گشت طوفان و درآمد در مصاف
منكران و كافران را غرقه كرد * كرد با كفار اينگونه نبرد
هم به امر هود باد چون صبا * گشت بر كفار مانند و با
1878 جمله را بر هم زد و صد پاره كرد * سركشان كفر را بيچاره كرد
جملگان را نيست كرد و خرد كرد * آب صاف آن خسان را درد كرد
نى دو پاره گشت بدر از مصطفى * تا كه شد بو جهل از آن معجز دو تا
1881 سنگريزه هم به فرمان رسول * برد نام حق چو ارباب عقول
در كف بو جهل هر سنگى صريح * گفت نام حق به آواز فصيح
آمده در نطق هر سنگى عيان * در كف بو جهل مردود مُهان « 1 »
1884 لا إله الا اللّه و « 2 » حمد نبى * گفت پيدا ناشنيدش آن غبى « 3 »
ديد اين و صد چنين او از رسول * هيچ نوع ايمان نياورد آن فضول
زانكه جانش بود بيگانه ز حق * گشت رسوا پيش جمله آن خلق
1887 كرد بىمعجز ابو بكر از رسول * هرچه فرمودش ز جان و دل قبول
روى خويش را چو ديد آورد او « 4 » * در نفس ايمان ز جان آن نيكخو
چونكه در باطن بدش نور خدا * بىبيانى شد غلام مصطفى
1890 معجزه در حق او ديدار بود * چون درونش پر از آن انوار بود
جنس را با جنس خود انس است و ذوق * جنس را پيوسته مىجويد به شوق
لاجرم چون يافت برخوردار شد * از تجانس « 5 » خاصگى و يار شد
1893 در ابو جهل اين عجايب معجزات * و آن « 6 » همه حالات و انوار و صفات
كارگر نامد به دو كافر بماند * روسياه و ناقص و ابتر بماند
چونكه جانش بود بيگانه ز حق * نامد اندر كار آن گبر خلق
هامش
( 1 ) - مهان : خوار كرده شده ، خوار و زار
( 2 ) - مج : « و » ندارد
( 3 ) - مج : هر غبى
( 4 ) - مج : رو
( 5 ) - تجانس : همجنس بودن
( 6 ) - مج : زان