تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
تو و ان من شىء بشنو از كلام * جمله در تسبيح و حمد حق مدام 1872 ذره‌ذره از زمين و آسمان * جمله مامور خدا روز و شبان هرچه فرمايد خدا آن مىكنند * بىتوقف پاس فرمان مىكنند خاك قارون را به امر حق بخورد * كوه سنگين ناقه زاد و ره سپرد 1875 در زمان نوح هم آن آب صاف * گشت طوفان و درآمد در مصاف منكران و كافران را غرقه كرد * كرد با كفار اين‌گونه نبرد هم به امر هود باد چون صبا * گشت بر كفار مانند و با 1878 جمله را بر هم زد و صد پاره كرد * سركشان كفر را بيچاره كرد جملگان را نيست كرد و خرد كرد * آب صاف آن خسان را درد كرد نى دو پاره گشت بدر از مصطفى * تا كه شد بو جهل از آن معجز دو تا 1881 سنگ‌ريزه هم به فرمان رسول * برد نام حق چو ارباب عقول در كف بو جهل هر سنگى صريح * گفت نام حق به آواز فصيح آمده در نطق هر سنگى عيان * در كف بو جهل مردود مُهان « 1 » 1884 لا إله الا اللّه و « 2 » حمد نبى * گفت پيدا ناشنيدش آن غبى « 3 » ديد اين و صد چنين او از رسول * هيچ نوع ايمان نياورد آن فضول زانكه جانش بود بيگانه ز حق * گشت رسوا پيش جمله آن خلق 1887 كرد بىمعجز ابو بكر از رسول * هرچه فرمودش ز جان و دل قبول روى خويش را چو ديد آورد او « 4 » * در نفس ايمان ز جان آن نيك‌خو چونكه در باطن بدش نور خدا * بىبيانى شد غلام مصطفى 1890 معجزه در حق او ديدار بود * چون درونش پر از آن انوار بود جنس را با جنس خود انس است و ذوق * جنس را پيوسته مىجويد به شوق لاجرم چون يافت برخوردار شد * از تجانس « 5 » خاصگى و يار شد 1893 در ابو جهل اين عجايب معجزات * و آن « 6 » همه حالات و انوار و صفات كارگر نامد به دو كافر بماند * روسياه و ناقص و ابتر بماند چونكه جانش بود بيگانه ز حق * نامد اندر كار آن گبر خلق
هامش
( 1 ) - مهان : خوار كرده شده ، خوار و زار ( 2 ) - مج : « و » ندارد ( 3 ) - مج : هر غبى ( 4 ) - مج : رو ( 5 ) - تجانس : هم‌جنس بودن ( 6 ) - مج : زان