پس بود قايم به دو باغ و ثمار * داد دريا مىنيايد در شمار
1800 شخص را چون آب دين دريا شود * هرچه آن نقصان بود از وى رود
غالب آيد آب او بر خاك تن * زندگى بخشد چو عيسى در زمن
اينچنين كس باشد از خاصان حق * دمبهدم حقش دهد از خود سبق
1803 آنكه دينش باشد از اول ضعيف * هم بود مغلوب و هم ماند كثيف
كس نيارد ياد او را در جهان * همچو آب اندر حدث « 1 » ماند مهان
جمله را نفرت بود از ذات او * من چه گويم زشتى حالات او
1806 نار دوزخ پيش آن حلوا بود * كس چه داند كان چهسان بلوا بود
لطف حق چون بىحدست و بىكران * همچنان قهرش بود مانند آن
يك ز لطفش در نعيم است و نعم * دايما افزون و تازه بىنقم
1809 يك ز قهرش در جهنم سرنگون * هر دمى رنج و عذاب او فزون
آن دلى كش نور دين غالب بود * دايما حق را ز جان طالب بود
نشنود تن را سپارد راه حق * در طلب گيرد از آن حضرت سبق
1812 قوتى يابد به هر كام و قدم * چون بود مرجع ورا سوى قدم
حق دهد يارى ورا چون طالب است * حق شود مرغوب او چون راغب است
جزو آن نور است از آن نور قديم * قوتى يابد ز اصل خود عظيم
1815 تا بدان قوت تواند ره بريد * پردههاى جهل و ظلمت را دريد
چون از آن اوست كى بگذاردش * يا به گرگ هجر دون بسپاردش
آنچنانكه بره جويد ميش را * ميش جويان است بره خويش را
1818 در حقيقت اين طلب وصف خداست * وصف حق از حق نه دور و نى « 2 » جداست
طالب است او خاص را [ و ] عام را * شرح فرموده است دانه و دام را
تا كه در هركس كزو نورى بود * برحذر باشد سوى آن كم رود
1821 زاد ، قدر راه گيرد بيش نى * زانكه در بيشى آن جز نيش نى
قوت ، قدر رزق شد ما را كفاف * مصطفى فرمود مشنو از گزاف
زانكه بيشى نيش آمد در طلب * در قناعت كوش اى جوياى رب
1824 چون قناعت گنج لايفنى بود * هركه افزون جست جانش رو شود
هامش
( 1 ) - اساس : حدت ، با ضبط نسخه اساس معنى درست در نمىآيد لذا ضبط نسخه مجلس را برگزيديم .
( 2 ) - مج : نه