تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
پس بود قايم به دو باغ و ثمار * داد دريا مىنيايد در شمار 1800 شخص را چون آب دين دريا شود * هرچه آن نقصان بود از وى رود غالب آيد آب او بر خاك تن * زندگى بخشد چو عيسى در زمن اين‌چنين كس باشد از خاصان حق * دم‌به‌دم حقش دهد از خود سبق 1803 آنكه دينش باشد از اول ضعيف * هم بود مغلوب و هم ماند كثيف كس نيارد ياد او را در جهان * همچو آب اندر حدث « 1 » ماند مهان جمله را نفرت بود از ذات او * من چه گويم زشتى حالات او 1806 نار دوزخ پيش آن حلوا بود * كس چه داند كان چه‌سان بلوا بود لطف حق چون بىحدست و بىكران * همچنان قهرش بود مانند آن يك ز لطفش در نعيم است و نعم * دايما افزون و تازه بىنقم 1809 يك ز قهرش در جهنم سرنگون * هر دمى رنج و عذاب او فزون آن دلى كش نور دين غالب بود * دايما حق را ز جان طالب بود نشنود تن را سپارد راه حق * در طلب گيرد از آن حضرت سبق 1812 قوتى يابد به هر كام و قدم * چون بود مرجع ورا سوى قدم حق دهد يارى ورا چون طالب است * حق شود مرغوب او چون راغب است جزو آن نور است از آن نور قديم * قوتى يابد ز اصل خود عظيم 1815 تا بدان قوت تواند ره بريد * پرده‌هاى جهل و ظلمت را دريد چون از آن اوست كى بگذاردش * يا به گرگ هجر دون بسپاردش آن‌چنان‌كه بره جويد ميش را * ميش جويان است بره خويش را 1818 در حقيقت اين طلب وصف خداست * وصف حق از حق نه دور و نى « 2 » جداست طالب است او خاص را [ و ] عام را * شرح فرموده است دانه و دام را تا كه در هركس كزو نورى بود * برحذر باشد سوى آن كم رود 1821 زاد ، قدر راه گيرد بيش نى * زانكه در بيشى آن جز نيش نى قوت ، قدر رزق شد ما را كفاف * مصطفى فرمود مشنو از گزاف زانكه بيشى نيش آمد در طلب * در قناعت كوش اى جوياى رب 1824 چون قناعت گنج لايفنى بود * هركه افزون جست جانش رو شود
هامش
( 1 ) - اساس : حدت ، با ضبط نسخه اساس معنى درست در نمىآيد لذا ضبط نسخه مجلس را برگزيديم . ( 2 ) - مج : نه