حق دررسيد بىچون و چگونه كه به پند و موعظه مشغول شو كه آنچه در عالم خموشى مىطلبى در بيان و گفتار حاصل شود كه : خير الناس من ينفع النّاس . پس لازم شد امتثال امر حق تعالى كردن و به دفتر سوم مشغول شدن زيرا كه ثالث كمال است و كمال در سوم است .
اثر ديگرى كه از او به جاى مانده است رساله منثورى به نام معارف سلطان ولد است كه به همت نجيب مايل هروى در سال 1368 ش توسط انتشارات مولى چاپ شده است . اين رساله در سال 1334 ه . ق . تحت عنوان جلد دوم فيه ما فيه پدرش چاپ سنگى شده است .
انتهانامه در ترازو
همانطورىكه اشاره شد سلطان ولد در سرودن مثنوى تبحرى نداشته و هرچه جلوتر آمده نيرو گرفته و قوىتر شده است . صحت اين نظريه از مقايسه ميان سه مثنوى او بهدستمىآيد . ربابنامه قوىتر از ولدنامه و انتهانامه بهتر و فصيحتر از دو مثنوى گذشته است . با اين حال در همين آخرين مثنوى هم گاه ابيات سست و غير فصيح به چشم مىخورد هرچند كه ابيات جذاب و قوى نيز كم نيستند و اين البته طبيعى است زيرا سلطان ولد به تقليد از پدر خود نمىخواهد دربند قافيه و كيفيت سخن باشد و مراد او بيان معنى است .
چند مطلب مهم در اينجا قابل اشاره است :
اولا : انتهانامه بيان ديگر و تفسير واضحترى از مطالب عرفانى دو مثنوى گذشته است و مضمون نو و ابتكارى جديدى ارائه نمىدهد .
ثانيا : هر بحث را چندين بار به صورتهاى گوناگون تكرار مىكند . ابتدا خلاصه و چكيدهاى از بحث مورد نظر را به نثر بيان مىكند و آنچه توضيح در مورد آيه يا حديث ضرورت دارد ارائه مىدهد بعد همان مطالب را با شرح و تفسير بيشتر به نظم عرضه مىكند . براى سالكان تازهكار اين تكرار شايد مفيد و در جهت تعليم آنها و رسوخ در روح ايشان سودمند و حتى ضرورى باشد ليكن براى محققان و افرادى كه درين معنى ورودى دارند كسلكننده و گاه دور از تحمل است .
ثالثا : در سرتاسر انتهانامه سالك تازهكار را مخاطب قرار مىدهد و به همين دليل تكرار فراوان دارد و خود اين تعليمى بودن كتاب را بيشتر ثابت مىكند .
رابعا : ولد خود را ولى و اصل مىداند و فراوان از خود تعريف مىكند و گويى هيچ حديث نفس را لازم نمىشمارد براى نمونه ر ك . ب 4341 ، و ب 6467 ، حتى خود را از اوليا هم برتر مىشناسد ب 6674 - 6675 ، و كسى مىداند كه به مقام رويت رسيده و از همه اسرار غيبى مطلع است . ر ك . ب 451 - 460 ، در چند جا از مثنوى حاضر بحث مىكند از آن ميان : بيت 6178 به بعد :