آفتاب جمال شمس الدين تبريزى را نيز دريافت و يك سفر به رسالت از پدرش نزد او به دمشق رفت و در ركاب او يك ماه پياده به قونيه مراجعت كرد و درين سفر گشايشها يافت و رنجها برد و گنجها به دست آورد .
با شيخ صلاح الدين زركوب قونوى - كه از شاگردان و برگزيدگان مولانا پس از غيبت شمس بود معاشرت و مواصلت داشت . دختر او را به اشاره پدر به همسرى اختيار كرد . مولانا به ولد سفارش كرد كه پيروى از صلاح الدين كند . ولد پذيرفت و مريد صلاح الدين گشت . اگرچه فرمان مولانا را گردن نهاد و ارادت شيخ صلاح الدين را پذيرفت اما در درون ماجرايى داشت كه دراز كشيد و آخر كار وى را معلوم شد كه آنچه خلاصه كار است به فكر و معرفت روى نخواهد نمودن ، همت پير مىخواهد و بس . پس از آن حالت و از قيل و قال عقلى بگذشت و جان او چون دريا به جوش آمد و امواج سخن از دلش جوشيدن گرفت . وى يك چند در خدمت شيخ صلاح الدين موعظه و نصيحت مىگفت و شيخ به او مىگفت : شيخ راستين منم به جز از من شيخى را نظر مكن كه صحبت ديگر شيخان زيانمند است .
با چلبى حسام الدين - كه بعد از وفات صلاح الدين از طرف مولانا شيخ و خليفه وقت بود - صحبت و پيوستگى داشت و او را رهبر خويش مىشمرد ؛ حسام الدين نيز به او عنايتها داشت .
ولد بيش از هركدام از استادان و پيش از همه آنها از نفس آتشين پدرش گرم شد كه آهن و سنگ را مىگداخت و اين گرمى به اندازهاى در وجودش پايدار بود كه هردم همت پيرى روشندل آتش درونش را دامن مىزد .
بعد از مرگ مولانا حسام الدين به خواهش ولد و ديگر مريدان جانشين او شد ولد به حسام الدين گفت : چنان كه در زمان مولانا خليفه بودى بعد از او هم خليفه باش كه مولانا نگذشته است . وقتى حسام الدين فوت كرد ( سال 683 ه ، ) ولد جانشين او شد . وى در طريقه مولويه آئينها بنا نهاد و آداب وضع كرد و در واقع طريقه مولويه به همت و تلاش وى ادامه حيات داد و صاحب آداب و رسوم مخصوص گرديد . وى مدت هفت سال بر سر تربت پدر معارف مىگفت و آوازهاش به همه جا رسيد ، خلفا و مشايخ برگزيد و به بلاد دور و نزديك روانه كرد ، مخالفان و منكران را به هر صورتى كه بود نرم و آرام ساخت . ارادتمندان اين طريقه در زمان او رو به افزونى گذاشتند و زن و مرد بيشمار به اين آئين گرويدند . مدت سى سال مشيخت ولد بر اين طريقه فصل عمدهاى براى مولويه است ، تشكيلات و رسوم و آدابى كه او نهاد هنوز ميان ايشان به يادگار باقى است .
خود ولد گويد : شمس الدين و صلاح الدين و حسام الدين كه خلفاى مولانا بودند در بزرگى و ولايت و علوم مشهور نبودند و از تقرير ولد مشهور شدند و بزرگوارى ايشان پنهان بود و
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة مقدمهء كتاب 10
مساهمون: بهاء الدين محمد ( سلطان ولد )
صمقدمهء كتاب ١٠