تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
تو كه دارى در جهان صد نوع طمع * از خورش و از كردن اموال جمع 1752 از لباس نازك ابريشمين * و از طعام چرب و شيرين گزين بىعدد زين گون غرض‌ها در جهان * هست از تحصيل جاه و خان‌ومان با وجود اين غرضها گو مرا * كى كنى در گوش پند اوليا 1755 قرن قرن از دور آدم تاكنون * انبيا و اوليا و رهنمون « 1 » مىدهندت پندها با صد بيان * مىكنند اسرار پيش تو عيان از غرض خود را تو نادان كرده‌اى * لاجرم محروم و اندر پرده‌اى 1758 پرسى از هركس چه ورزم چاره چيست * چاره نفس بد اماره چيست چون رهم از دست او گويى همى * خيره‌سر با نيك و با بد هر دمى تا ز مادر زاده‌اى اندر جهان * پندها بىحد شنيدى از مهان 1761 يك نشد زان پندها در گوش تو * ماند زان محجوب عقل و هوش تو صد چنين پند دگر بشنيده گير * هم همان خواهى بدن اى ناپذير چاره‌ات مرگ است نى پند اى خسيس * تا نميرى كى شوى با حق انيس 1764 از چنين مرگى چو ميرى زندگى است * در بهشت عاشقان پايندگى است بايدت مردن ازين هستى كنون * تا روى در نيستى بىنقش چون راه بىچونى گزين كان باقى است * از شراب جان حق آنجا ساقى است 1767 نى سقاهم ربهم فرموده است * ليك آن گوش كرت نشنوده است ور شنودى و نشد آنت يقين * دان كه نشنودى به معنى اى مهين كرّى معنى است مانع از شنود * هركه آن بشنيد حق او را ستود 1770 گوش آن باشد كه آن را « 2 » بشنود * از دل و از جان بدان سر بگرود بگذر از غير خدا رو آر سوش * جوى معنى را ممان اندر نقوش نقش و صورت چون نمىماند يقين * ترك آن كن پا نه اندر راه دين 1773 تا ببينى هر قدم ملك نوى * ملك دنيايت نمايد يك جوى اين جهان بىقدر گردد پيش تو * چون چنان بدرى نمايد با تو رو بدر چبود خالق ارض و سما * كه ازو شادند و زنده جان‌ها 1776 تن ز جان زنده است و جان زنده ازو * گشته مير و شاه هر بنده ازو گر بخواهد قطره را دريا كند * ذره را خورشيد بىهمتا « 3 » كند
هامش
( 1 ) - مج : مؤمنون ( 2 ) - مج : او را ( 3 ) - مج : خورشيد و بىقدرت