1725 بود در زندان قاضى يك اكول * كو نگشتى هيچ از خوردن ملول
چون مگس بر خوان مردم بىصلا * آمدى ده مَرده خوردى لوت « 1 » را
از كسى خود هيچ شرمش نامدى * قوت ده كس را به تنهايى زدى
1728 اهل زندان جمله زو عاجز بدند * در شكايت جانب قاضى شدند
با فغانها گفته مولانا امان * وارهان ما را ازين قحط گران
گفت قاضى خيز ازين زندان برو * سوى خانه مرده ريگ « 2 » خويش شو
1731 گفت خانومان من احسان توست * همچو كافر جنتم زندان توست
گر ز زندانم برانى تو به رد * خود بميرم من ز افلاس و ز كد
گفت قاضى مفلسى را وانما * گفت اينك اهل زندانت گوا
1734 گفت ايشان متهم باشند چون * مىگريزند از تو مىگريند خون
وز تو مىخواهند تا هم وارهند * زين غرض باطل گواهى مىدهند
جمله اهل محكمه گفتند ما * هم بر ادبار و بر افلاسش گوا
1737 هرك را پرسيد قاضى حال او * گفت مولا دست ازين مفلس بشو
گفت قاضى كش بگردانيد « 3 » فاش * تا كسى ندهد ورا سيم و قماش
كو به كو او را منادىها زنيد * طبل افلاسش عيان هرجا زنيد
1740 هيچ كس تا نسيه نفروشد به دو * قرض ندهد هم برو « 4 » را يك تسو « 5 »
هركه دعوى آردش اينجا به فن * بيش زندانش نخواهم كرد من
اشتر كردى كه هيزم مىفروخت * حاضر آوردند چون فتنه فروخت
1743 اشترش بردند از هنگام چاشت * تا به شب و افغان او سودى نداشت
چون شبانگه از شتر آمد به زير * كرد گفتش منزلم دور است و دير
بر نشستى اشترم را از پگاه * ترك جو كردم كم از اخراج كاه
1746 گفت تا اكنون چه مىكر [ د ] يم پس * هوش تو كو نيست اندر خانه كس
طبل افلاسم به چرخ سابعه * رفت و تو نشنيدهاى بد واقعه
گوش تو پر بوده است از طمع خام * پس طمع كر مىكند كور اى غلام
1749 زين قدر اندك طمع صاحب شتر * كور و كر شد از غرض چون بود پر
صيت آن افلاس را پير و جوان * جمله بشنيدند و او « 6 » غافل از ان
هامش
( 1 ) - لوت : طعام ، خوردنى
( 2 ) - مرده ريگ : ارث ، موروثى
( 3 ) - مج : بگردانيده
( 4 ) - مج : مر او را
( 5 ) - تسو : يك بخش كوچك ،
( 6 ) - مج : بشنيدند او