تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
1725 بود در زندان قاضى يك اكول * كو نگشتى هيچ از خوردن ملول چون مگس بر خوان مردم بىصلا * آمدى ده مَرده خوردى لوت « 1 » را از كسى خود هيچ شرمش نامدى * قوت ده كس را به تنهايى زدى 1728 اهل زندان جمله زو عاجز بدند * در شكايت جانب قاضى شدند با فغان‌ها گفته مولانا امان * وارهان ما را ازين قحط گران گفت قاضى خيز ازين زندان برو * سوى خانه مرده ريگ « 2 » خويش شو 1731 گفت خان‌ومان من احسان توست * همچو كافر جنتم زندان توست گر ز زندانم برانى تو به رد * خود بميرم من ز افلاس و ز كد گفت قاضى مفلسى را وانما * گفت اينك اهل زندانت گوا 1734 گفت ايشان متهم باشند چون * مىگريزند از تو مىگريند خون وز تو مىخواهند تا هم وارهند * زين غرض باطل گواهى مىدهند جمله اهل محكمه گفتند ما * هم بر ادبار و بر افلاسش گوا 1737 هرك را پرسيد قاضى حال او * گفت مولا دست ازين مفلس بشو گفت قاضى كش بگردانيد « 3 » فاش * تا كسى ندهد ورا سيم و قماش كو به كو او را منادىها زنيد * طبل افلاسش عيان هرجا زنيد 1740 هيچ كس تا نسيه نفروشد به دو * قرض ندهد هم برو « 4 » را يك تسو « 5 » هركه دعوى آردش اينجا به فن * بيش زندانش نخواهم كرد من اشتر كردى كه هيزم مىفروخت * حاضر آوردند چون فتنه فروخت 1743 اشترش بردند از هنگام چاشت * تا به شب و افغان او سودى نداشت چون شبانگه از شتر آمد به زير * كرد گفتش منزلم دور است و دير بر نشستى اشترم را از پگاه * ترك جو كردم كم از اخراج كاه 1746 گفت تا اكنون چه مىكر [ د ] يم پس * هوش تو كو نيست اندر خانه كس طبل افلاسم به چرخ سابعه * رفت و تو نشنيده‌اى بد واقعه گوش تو پر بوده است از طمع خام * پس طمع كر مىكند كور اى غلام 1749 زين قدر اندك طمع صاحب شتر * كور و كر شد از غرض چون بود پر صيت آن افلاس را پير و جوان * جمله بشنيدند و او « 6 » غافل از ان
هامش
( 1 ) - لوت : طعام ، خوردنى ( 2 ) - مرده ريگ : ارث ، موروثى ( 3 ) - مج : بگردانيده ( 4 ) - مج : مر او را ( 5 ) - تسو : يك بخش كوچك ، ( 6 ) - مج : بشنيدند او