تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
هيچ نبود غير حق منظور تو * پشت بر شيطان كنى « 1 » رو سوى هو كس نباشد جز خدا مطلوب تو * تو حبيب او و او محبوب تو 1707 در حقيقت خوب بودى وين مرض * گشت پيدا بر نهاد تو عرض جمله قرآن شرح اين رنج آمده است * كين حجاب « 2 » و مانع گنج آمده است انبيا داروى اين گر گفته‌اند * اوليا اين در و گوهر سفته‌اند 1710 جمله از رحمت همين گفته سخن * كه علاج اين رنج را اكنون بكن شرح دارو نيز هم كرده بيان * انبيا و اوليا با صد زبان كين بكن وان را مكن در راه حق * چون معلم هريكت داده سبق 1713 غير ازين چيزى نگفتند انبيا « 3 » * غير ازين درى نسفتند اوليا گوش را كر كرده‌اى تو از كسل * كين كسل بر توست شيرين چون عسل خيره‌سر مانند نادانان مدام * چون كنم گويى تو با هر خاص و عام 1716 آن بكن كه اوليا فرموده‌اند * كه طبيب جان و دينت بوده‌اند رو ز جان بپذير گفتار ولى * تا رهى ز امراض نفس و كاهلى كالصلا بيمارى ناصور « 4 » را * داروى ما يك‌به‌يك رنجور را 1719 روز و شب امراض نفس و جهل را * كرده داروها طبيبان خدا كور كردت اين غرض زان پندها * تا بماندى بسته اندر بندها پند ايشان زان نشد در گوش تو * كين غرض بد حايل و روپوش تو

[ غرض آدمى را كور و كر مىكند ]

در بيان آنكه غرض آدمى را از كار حق كه آن واقع است و پيدا كور و كر مىكند . نمىبينى معيّن كه قاضى چون رشوت قبول كرد سخن مظلوم در گوشش نمىرود و سخن ظالم را به هزار عشق مىشنود ؛ با آن « 5 » قدر غرض كه رشوتى بستد از حق و سخن حق كور و كر شد ترا ، كه در دنيا اغراض و تعلق‌هاى بىحد است از خورش و پوشش و جاه و مال و غير آن ؛ چون كور و كر نكند و نگذارد كه رو به حق آرى و سخن انبيا و اوليا در گوش كنى .
1722 همچو سد است اين غرض در آدمى * تا ز افزونى برد اندر كمى هيچ نگذارد كه بپذيرى كلام * راه چشم و گوش را بندد تمام بشنو اندر شرح اين خوش قصه‌اى * تا رسد جان ترا زان حصه‌اى
هامش
( 1 ) - مج : كن و ( 2 ) - مج : جهان ( 3 ) - مج : اوليا ( 4 ) - مج : ناسور ، البته در املا هر دو صورت صحيح است . ( 5 ) - مج : به آن