تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
1632 حق كند مبدل به شادى بىگمان * چون ز غم‌هاى جهان باشد جَهان گفت من يجعل هموماً واحدا * من الهٍ ما يريد واحدا قول پيغامبر بود بشنو تو اين * ترك دنيا كن روان شو سوى دين 1635 حق « 1 » معين تو شود چون طالبى * كى شوى مغلوب چون با غالبى دامن فضلش بگير و خوش‌نشين * ايمن از خوف و نكال « 2 » آن و اين تا كه خواهش‌هاى تو گردد تمام * عكس اين بينى بمانى تلخ و خام 1638 عكس بين اندر كمى « 3 » و كاست است * در كژى و بىخبر زان راست است راه كژ بگرفت از بىدولتى * مىرود بىراهه از پرآفتى خواب غفلت كرده استش كور و كر * زان چو كوران مىرود سوى سفر « 4 » 1641 خواب غفلت دامگاه دوزخ است * رو مكن آن‌سو كه راه دوزخ است خيز ازين خواب گران بيدار شو * از تن و از جان خود بيزار شو پشت بر دنيا كن و رو سوى حق * باش پيوسته به جست‌وجوى حق 1644 بو كه يا بى راه اگر بخت آورى * اندر آن منزل رسى و برخورى وارهى از رهزنان ايمن شوى * در پناه لطف حق ساكن شوى زنده جاويد گردى بىفنا * شادمان و كامران اندر بقا 1647 نعمت بىحد و بىعد حوريان * روت بنمايند نونو هر زمان چار جو بينى ز شير و انگبين * از شراب ناب و از ماء معين

[ در بيان آنكه عمارات بهشت زنده و ناطق باشند ]

در بيان آنكه عمارت‌ها و قصرها و مرغزارهاى بهشت چون از طاعت و زندگى رسته‌اند زنده و ناطق باشند . چنان كه تن چون قصر تو هرجا « 5 » كه خواهى روان مىشود ؛ زيرا زنده از جان است . قصرهاى بهشت نيز چون زنده‌اند هر سو كه خاطرت خواهد آنجا روانه گردند . و همچنان‌كه در قصر تن تو پنج حس چون دريچه‌هايند كه از هر يكى باغى مىبينى كه به يكديگر نمىمانند . در قصرهاى فنا چون چنين دريچه‌هاست ، بنگر كه در قصر بقا چگونه دريچه‌ها باشد .
قصرها گردان شوند از امر تو * هر كجا خواهى روانه سو به سو 1650 آيد اندر گفت اشجار و ثمار * مست گردى زان عُقار « 6 » بىخمار نى كه قصر جسم تو اندر جهان * مىرود در حكم تو هر سو روان
هامش
( 1 ) - مج : چون ( 2 ) - نكال : عقوبت ( 3 ) - مج : كمين ( 4 ) - مج : سقر ( 5 ) - مج : هر سو ( 6 ) - عقار : مى ، شراب
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 81 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو