تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
زانكه هر جانى جدا از معدنى است * از ازل اندر ميانشان الف نيست 1443 الف آن جنسيت است اى مرد كار * كى ز غير جنس گيرد جان قرار الفت هر جان به جنس خود بود * هيچ كس از خويش بيگانه شود جان‌ها كز اصل از يك معدن‌اند * گر هزارانند يك دان بىگزند 1446 آن عددهاشان بود چون نان‌ها * يا چو چاش « 1 » گندم پردانه‌ها در عدد منگر كه جمله يك بود * عاقلان را اندرين كى شك بود از شمار زر عجب « 2 » زر مس شود * در شمار و بىشمردن زر بود 1449 ظاهر است اين حاجت تقرير نيست * جنس‌ها را از عدد تغيير نيست عاقبت هر جان به جنس خود رود * نيك سوى نيك و بد با بد رود طيبات آيند سوى طيبين * للخبيثات الخبيثين دان يقين 1452 نيز هم اين ظاهر است اى ديده‌ور * آن‌چنان جانى كه رست از عين شر هيچ نبود قابل آن اقبال را * گرچه افزايد به جهد اعمال را چاره آن بيچاره را نبود جز اين * كو بگيرد دامن مرد گزين 1455 جان ظلمانيش ازو نورى شود * بر صراط مستقيم حق رود حس مسش زر شود ز اكسير او * لعل گردد سنگش از تأثير او گر نبودى چاره‌گر آدم خدا * كى بگفتى سجده كن ابليس را 1458 چارهء ابليس آن بود آن نكرد * سجده آدم وى « 3 » خذلان نكرد جنس او را چاره اين شد در جهان * كو بگيرد دامن قطب زمان اندرو پيوندد و بنده‌اش « 4 » شود * تا كه جان مرده‌اش زنده شود 1461 اوليا را داد اين قدرت خدا * چاره زيشان جوى دايم با خود آ حق از آن در مىگشايد اين مراد * هركه را بخت است آنجا سر نهاد دولت پاينده از مردان رسد * هرچه خواهى زان جوانمردان رسد 1464 اين بدان و رو بديشان كن ز جان * تا بمانى همچو ايشان جاودان جاودانى نى كه آيد در بيان * جاودانى كان برون است از جنان اهل جنت گرچه جاويدند هم * ليك كو وصل خدا اى محترم 1467 پيش آن وصلت بود اين چون جحيم * زانكه آن وصل است بالاى نعيم
هامش
( 1 ) - چاش : خرمن ( 2 ) - مج : اگر ( 3 ) - مج : وى از ( 4 ) - مج : بنده