جهدها را چون خدا نبود معين * كى رسى ز ان جهد در انوار دين
كى درخت بخت تو بدهد ثمر * تا نيابد از بهار حق ظفر
1392 آنكه بد مردود جانش از قدم * هيچ نتواند نهاد آنسو قدم
چاره او را مگر يزدان كند * كار دشوار ورا آسان كند
جستوجو و جهد چون از حق بود * آنچنان جهدى به حق ملحق شود
1395 جهد كان از خود بود بر بسته دان * كى بود در سير چون بر رسته آن
جهد را كز خلق آموزد كسى * گر كند از جان و دل آن را بسى
از سر تقليد و از اعراض خويش * تا شود فاش و رود كارش به پيش
1398 چون نباشد جهد از صدق و يقين * وز سر اخلاص و عشق آتشين
لاجرم محبوس ماند در حجاب * هيچ نگشايد ورا زان جهد باب
معدن انكار گردد جان او * زانكه قلب است از قدم ايمان او
1401 در حق ابليس حق فرمود اين * كه نشد كافر كنون آن بىيقين
از قديم العهد بد مردود او * زان نبرد از رحمت حق « 1 » هيچ بو
مر ورا بد آفريدم از قدم * ذات او بد بود در كتم عدم
1404 كى بگردد زان بدى چون من ورا * كردمش ملعون و بسته در عمى
ليك آن كو بد برو حادث بود * آن به ذكر و بندگى از وى رود
آنكه بد بود از قدم بيچاره است * در بلا و محنت او همواره است
1407 چاره از مردان رسد او را مگر * از دم ايشان رهد او زان ضرر
زين سبب ابليس را آدم « 2 » نمود * گر سرى خواهى كن آدم را سجود
گر بگردى نقد گشتى قلب او * دوست مىشد گرچه بود آن سگ عدو
1410 اينچنين رنجى ز مردان مىرود * آنچه ممكن نيست ز ايشان مىشود
اوليا را داروى اين رنج ساخت * با چنين دولت حق ايشان را نواخت
گفت اينگونه عطا زيشان رسد * از درون پاك درويشان رسد
1413 گر به آدم مىشدى ابليس رام * حاصلش گشتى ز آدم آن مرام
ذات او مبدل شدى زان پيشوا * سنگ او گوهر شدى عالى بها
داروش آن بود از امر سجود * سر كشيد و گشت رسوا آن عنود
1416 گرچه بود از روى ظاهر در تقى * ليك بود از روى باطن در شقا
هامش
( 1 ) - مج : من
( 2 ) - مج : يزدان