اين بود معنى مردن فهم كن * جهل ميرد چون رسد علم لدن
حب عقبى چو نمايد رو ترا « 1 » * حب دنيا را كند بىشك فنا
1383 مردن اين باشد يقين اى معنوى * تا نميرى تو ازين كى آن شوى
مرگ تبديل است از حالى به حال * همچو بد را نيك و ناقص را كمال
يا چو مس كان گشت از اكسير زر * يا چو هيمه كان شد از آتش شرر
1386 مرده باشد بىگمان زين حال آن * زنده با آن حال گشته در جهان
پس هميشه رو « 2 » به حق كن نى به خود * تا رود از تو تمامت خوى بد
چون ببرى خوى از خود با خدا * خو كنى يك دم نباشى زو جدا
1389 اينچنين حالى ترا آنگه شود * كان عنايتها به تو همره شود
[ در بيان آنكه جهد آدمى بىعنايت خدا كارگر نباشد ]
در بيان آنكه جهد آدمى بىعنايت خدا كارگر نباشد « 3 » و مؤثر نيايد . بلكه آن جهد را نيز كه مىكند از خدا بايد دانستن . اگر او را از آن جهد مقصود حاصل شود ؛ حقيقت گردد كه عنايت خدا با آن جهد همراه بوده است كه :
مَنْ يَهْدِ
« 4 »
اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِي .
پس يقين بايد دانستن كه جمله از حق مىشود و هيچ چيزى مثقال ذرهاى از حكم حق بيرون نيست . در عين جهد بايد زاريدن و از حق تعالى درخواست كردن كه :
يا رب اين جهد ما را منتج گردان و به « 5 » مقصودى كه داريم برسان . چون بدين صدق شخص طالب حق شود اميد « 6 » كه كار دو جهانيش برآيد .
وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ
« 7 » . جهد دو نوع است « 8 » :
جهدى كه بىغرض و پيشنهاد دنياوى باشد آن جهدى است مصيب « 9 » و منتج ؛ كه او « 10 » را بدان مشغول كرده است و جهدى كه بنا بر غرض باشد ، اگرچه صورتش طاعت است آن نتيجه ندهد ؛ چنان كه جهد ابليس . و در معنى آنكه در كار « 11 » دنيادوستى ميان دو كس از آن باشد كه جان هر دو در آن عالم از يك معدن بوده باشد . چنان كه مصطفى « 12 » مىفرمايد كه : الناس معادن كمعادن الذهب و الفضة ، و چون از يك معدن نباشند « 13 » اگر مال « 14 » روى زمين را خرج كنند ميان ايشان اتحاد حاصل نشود كه :
لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ
« 15 » . الفت آنست كه از ازل حق كرده باشد و هر دو « 16 » را از يك معدن آفريده .
هامش
( 1 ) - مج : روى را
( 2 ) - مج : خو
( 3 ) - مج : نشود
( 4 ) - مج و اصل : يهدى ، ى 178 س 7 اعراف
( 5 ) - مج : « به » ندارد
( 6 ) - مج : اميد است
( 7 ) - ى 29 س 81 تكوير
( 8 ) - مج : يكى آن است جهدى كه
( 9 ) - مج : نصيب
( 10 ) - مج : كه خدا او را
( 11 ) - مج : دار
( 12 ) - مج : مصطفى عليه السلام
( 13 ) - مج : نباشد
( 14 ) - مج : « حال » و البته غلط است
( 15 ) - ى 63 س 8 انفال
( 16 ) - مج : هر دو جان را